تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١٠
مىگردد.
از سوى ديگر، مسأله وضع لغات پيش مىآيد كه انسان بر اثر پيشرفت فكرى، لغات گوناگون براى انواع نيازهاى مادى و معنويش، وضع مىكند، و عجب اين كه، هيچ گونه محدوديتى براى انسان در وضع لغات نيست، و تعداد زبانهاى موجود در دنيا به قدرى زياد است كه دقيقاً نمىتوان آنها را احصا كرد، و حتى با گذشت زمان، لغات و زبانهاى جديدى تدريجاً تشكيل مىشود.
بعضى، تعداد زبانهاى موجود در دنيا را سه هزار زبان! مىدانند، و بعضى اين عدد را بالاتر از اين ذكر كردهاند «١» ولى به نظر مىرسد هدف، شمارش اصول السنه بوده، و گرنه اگر زبانهاى محلى را در نظر بگيريم عدد از اين هم فراتر خواهد بود، تا آنجا كه گاه ديده شده دو روستاى مجاور با دو زبان مختلف محلى، صحبت مىكنند.
از سوى سوم، مسأله تنظيم جملهبنديها و استدلالات، يا بيان احساسات از طريق عقل و فكر پيش مىآيد كه روح بيان و نطق است، و به همين دليل، سخن گفتن مخصوص انسانهاست.
درست است كه بسيارى از حيوانات براى تفهيم نيازهايشان اصوات مختلفى ايجاد مىكنند، ولى تعداد اين اصوات بسيار محدود و گنگ و مبهم است، در حالى كه «بيان» به صورت گسترده و نامحدود در اختيار انسانها قرار دارد؛ چرا كه خداوند قدرت فكرى لازم را براى سخن گفتن به آنها بخشيده است.
از اينها كه بگذريم، اگر نقش «بيان» را در تكامل و پيشرفت زندگى انسانها، و پيدايش و ترقى تمدنها در نظر بگيريم، يقين خواهيم كرد كه اگر اين نعمت