تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٨
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و گاه، به همه انسانها و حتى جنّ.
و از آنجا كه اين سوره، بيانگر رحمتهاى الهى به «جنّ و انس» است و لذا ٣١ بار بعد از ذكر بحثهائى از اين نعمتها از آنها سؤال مىكند «كدام يك از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مىكنيد»؟ مناسب همان تفسير آخر است كه، خدا اين قرآن را به وسيله پيامبر بزرگش محمّد صلى الله عليه و آله، به جن و انس تعليم فرمود. «١»
***
بعد از ذكر نعمت بى مثال قرآن، به مهمترين نعمت، در سلسله بعد پرداخته، مىفرمايد: «انسان را آفريد» «خَلَقَ الْإِنْسانَ».
مسلماً منظور از انسان در اينجا، نوع انسان است نه حضرت «آدم» عليه السلام؛ چرا كه در چند آيه بعد، درباره او جداگانه سخن مىگويد، و نه شخص پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله هر چند حضرت برترين و والاترين مصداق آن است.
گستردگى نعمت بيان، كه بعد از آن مىآيد نيز، شاهد ديگرى بر عموميت معنى انسان است، بنابراين، تفسيرهاى ديگر جز آنچه گفته شد، صحيح به نظر نمىرسد.
و به راستى، آفرينش انسان، اين مجموعه شگرف عالم هستى، اين خلاصه موجودات، اين «عالم صغير» كه «عالم كبير» در آن درج است، نعمتى است بىنظير و بىمانند؛ چرا كه هر يك از ابعاد وجود او، خود نعمت بزرگى است.
گرچه آغاز وجودش يك نطفه بىارزش، و يا صحيحتر يك موجود ذرهبينى، كه در آن نطفه بىارزش شناور است، بيش نيست، ولى در سايه ربوبيت پروردگار آنچنان مراحل تكامل را طى مىكند، كه به مقام شريفترين موجود عالم خلقت ارتقاء مىيابد.