اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٤٨١ - جز آستان توام در جهان پناهى نيست
اللَّهُم انْتَ اهْلُ الْوَصْفِ الْجَميلِ، و الَّتعْدادِ الْكَثيرِ، انْ تُوَمَّلْ فَخَيْرُ مَأمُولٍ، وَ انْ تُرْجَ فَخْيرُ مَرْجُّوٍ. اللَّهُمَّ وَ قد بَسَطْتَ لىِ فِيما لا امْدَحُ به غَيْرَكَ، وَلا اثنْى به عَلى احَدٍ سِواكَ، وَ لا اوَجِهّهُ الى مَعادِنِ الْخَيْبَةِ وَ مَواضِعِ الّرَيْبةِ، وَ عَدَلْتَ بِلِسانىِ عَنْ مَدائِحِ الآدمينِ؛ وَالّثَناءِ عَلَى الْمَرْبُوبِينَ الْمَخْلوُقِينَ.[١] بارخدايا! تويى سزاوار وصف جميل، و در خورِ آنى كه فراوانت ستايند. اگر به تو آرزومنديم پس تو بهترين آرزويى و اگر به تو اميد بستهايم تو بزرگتر اميدى! بارالها! هماناكه زبان مرا چنان گسترانيدهاى كه با آن جز تو را نستايم، و جز تو هيچ كس را ثنا نگويم، و زبان به معادن نوميدى و مواضع گمان متوجه نسازم، و زبان مرا از مدح آدميان و از ثناى آفريدگان و پروردگان خود بازداشتهاى.
|
ملكا ذكر تو گويم كه تو پاكى و خدايى |
نروم جز به همان ره كه توام راهنمايى |
|
|
همه درگاه تو جويم، همه از فضل تو پويم |
همه توحيد تو گويم كه به توحيد سزايى |
|
|
تو زن و جفت ندارى، تو خور و خفت ندارى |
احدِ بىزن و جفتى، مَلِكِ كامروايى |
|
|
نه نيازت به ولادت، نه به فرزندت حاجت |
تو جليلالجبروتى، تو نصير الامرايى |
|
|
تو حكيمى، تو عظيمى، تو كريمى، تو رحيمى |
تو نماينده فضلى، تو سزاوار ثنايى |
|
|
برى از رنج و گدازى، برى از درد و نيازى |
برى از بيم و اميدى، برى از عيب و چرايى |
|
|
برى از خوردن و خفتى، برى از شرك و شبيهى |
برى از صورت و رنگى، برى از عيب و خطايى |
|
[١] - نهج البلاغه، خطبه ٩١