اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٤٥١ - اين همه خوشها زدريايىست ژرف
نيازمندانِ درگاه خداوند هستيد و تنها خداوند است كه بىنياز ستوده است.
در توضيح «فقر» و «غنا» در سخن خداوند، لازم است به دو نكته اساسى اشاره شود.
يكم، اين كه فقر در انحصارِ آدميان است؛ يعنى تنها آدمياناند كه فقر همه وجودشان را فراگرفته است و جز فقر چيزى ندارند. و اين تنها خداوند است كه بىنياز است. همه گونههاى فقر در آدميان است و همه گونههاى بىنيازى در خداوند. و چون فقر و غنا همان فقدان و وجدان، ناداراى و دارايى است و اين دو، متضّاد و برابر يكديگرند، و موضوعى هيچگاه از هر دو خالى نيست؛ يعنى هر چه هست و هر چه به تصوّر آيد، يا فقير است و يا غنّى، و لازمه انحصار فقر در آدمى، و انحصار غنا در خداوند، قهراً انحصار ديگرى را به دنبال دارد و آن اين كه آدميان، جز فقر و نادارى چيزى ندارند. و خداوند جز غنا، حتّا داشتنِ ناقص هم ندارد. دوّم، اينكه «فقير» در اصطلاح عرفى آن؛ يا فقير اقتصادى است يا فقير علمى يا ... بدين معنا كه چيزى را ندارد. و امّا مراد از «فقير» در كلام الهى، به دليلِ «اللَّه» تعالى كه در آيه مذكور آمده است و نام مقدّسِ ذاتى است كه، همه كمالات را يك جا داراست و نقص و نادارى به ساحت قدس آن، به هيچ روى، راه ندارد، معناى ظاهرىِ مشتقّى فقير «شىٌ لَهُ الْفقر» نيست؛ يعنى شما انسانهايى هستيد كه كمالى را فاقديد؛ بلكه مراد از فقير در اين آيه فقيرِ به معناىِ «فقر» است؛ يعنى شما آدميان؛ بلكه همه كايناتِ هستى جز فقر و نادارى چيزى نيستيد؛ چرا كه جز خداى تعالى كه غنّى مطلق است، هر چه هست فقر و نادارى محض و خالص است. به تعبير فلسفىتر آن، فقر به معناى تعلّق وجودى است، نه فقدانِ كمالى از كمالات. و اين همان فقر و تعلّق است كه پيامبر گرامى ٦ بدان مباهى بود و مىفرمود: «الْفَقْرُ فَخْرِىِ وَ بِهِ افْتَخِرُ».[١] و چون نزديكترين آفريده به آفريدگار جهان بود تعلّقاش بيشترين تعلّقها و فقرش بيشترين فقرها بود. از اين رو، بدان مىنازيد و مىباليد. آرى، تنها خداوند است كه غناىِ مطلق وصف اوست. همه بىنيازىهاى ما آدميان، از آنِ خداوند است. همگان در همه چيز به
[١] - احاديث و قصص مثنوى، ص ١٠٤