اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٤٣٩ - باغ وجود، يكسره دام نوائب است
آرى، حياتِ ما آدميان با اين قبيل امورِ ناپايدار گره خورده است؛ با غم و شادى، بيمارى و سلامت، مرگ و زندگى همپيمانيم و قهراً از چنگ اينها، هرگز، گريزى نيست.
و همه اينها، از آن روست كه ما موجوداتِ زمانى هستيم؛ يعنى «زمان دار» بودن، به معناى دقيق كلمه، در ژرفاى وجودمان برنهاده شده است. زمان از روىِ ما نمىگذرد؛ بلكه چون ما مىگذريم، زمان نيز، مىگذرد و در حقيقت اين مائيم كه مىگذريم و فرسوده مىشويم، و زمان، عبارت از انتزاعى است كه از اين فرسودگى مىكنيم وگرنه در جهانِ بيرون، زمان، چيزى مستقل از موجوداتِ زماندار نيست. زمان هم چون نسيمى نيست كه بر موجودات بِوَزَد و از روى آنها بگذرد، يا هم چون نورى كه بر آنها بتابد؛ بلكه زمان در عمقِ ساختمانِ مادى موجودات، نهفته است و آن جاست كه در گُذَر است. از اين رو، چارهاى نيست، جز آن كه اين موجودات به تدريج فرسوده شوند و زايل گردند و اين حقيقتى است كه على (ع) در آغاز پندنامه خود به فرزندش، حسن بن على (ع)، بدان اعتراف كرده است:
مِنَ الْوالِدِ الْفانِ، الْمُقِرِّ لِلزَّمانِ، الْمُدْبِرِ الْعُمُرِ، الْمُسْتَسْلِمِ لِلدَّهْرِ.[١] اين پندنامه پدرى است كه به مرگ نزديك و به پيروزى زمان معترف، و زندگى از او روى گردانيده و به روزگار، گردن نهاده است.
خطرِ دامهاى شيطان و نفس
وَ امّا آن چه براى آدمى، به مراتب، خطرخيزتر و تباه كنندهتر از رويارويى با پيشآمدهاى ناخوشايندِ طبيعى است، در قلمروِ شكارِ نفس و شيطان بودن است؛ «نفس و شيطان هر دو يك تن بودهاند/ در دو صورت خويش را بنمودهاند».[٢] شيطان همان موجود شرور و وسوسهانگيز و آراينده گناهان، كه خداوند بارهاى بار، با هشدارهاى مهم و بسيار خود، ما آدميان را از خطر دامهايش آگاه كرده است:
[١] - نهجالبلاغه، نامه ٣١
[٢] - مثنوى، دفتر سوم، بيت ٤٠٥٣