اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٤٣٨ - باغ وجود، يكسره دام نوائب است
با متاعهاى زوالپذير طرح دوستى مىريزد، و مردم را با چيزهاى اندك به شگفتى درمىآورد. با آرزوها زيور يافته است و به فريب زينت گرفته. شادى و نعمتش دير نپايد و از درد و رنجش ايمن نمىتوان بود، فريباى زيانبخش، تغييرپذير و زودگذر، ناپايدار تباه كننده شكمبارهاى تباه سازنده، و هنگامى كه كاملًا مطابق آرزوىِ دنيادوستان گرديد. آنسان كه به آن خشنود گرديدند از آن چه خداى سبحان فرمود تجاوز نمىكند: «مانند آبى كه از آسمان فروفرستاديم، پس گياه زمين با آن درآميخت و روز ديگر خاشاك گرديد كه باد آن را به هر سو بپراكند و خدا بر همه كار تواناست». هيچكس از دنيا شادمان نشد كه دنيا در پى آن، اشك وى را روان نساخت و هيچ كس در دنيا از شادخوارى به اقبالى نرسيد كه دنيا او را به ادبارى نكشانيد، و به هيچ كس باران نرم و گياهپرور و فراگير نباراند مگر كه بارانى بلاخيز و سيلآسا بر او جارى ساخت. در بىوفايى دنيا اين بس كه اگر بامدادان يار كسى باشد، شبانگاه به دشمنى او برمىخيزد، و زندگى را بر او ناخوشايند مىسازد. و اگر جانبى را بر او گوارا سازد و خوش و شيرين، جانب ديگر را بر او تلخ نمايد و هلاكتآور. هيچ كس از نعمت و فراخى روزى به رغبتى نرسيد مگر كه به رنج و بيمارى گرفتار آمد.
هيچ شب در زير بال امن و امان نگذرد جز اين كه بامدادان بيمى بزرگ جاى آن را بگيرد. دنيا بسى فريباست و هرچه در آن است فريب است. دنيا فانى است و هرچه در آن است فانى است و هيچ توشه دنيا خير نيست جز پرهيزگارى. كسى كه از دنيا اندك گيرد، از چيزى كه بسيار به او ايمنى بخشد، بسى نصيب برده باشد، و كسى كه از متاع دنيا بسيار به دست آورد، از چيزى كه او را هلاك سازد بسيار به دست آورده باشد و آن متاع در مدتى كوتاه از كفش بيرون رود.