اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٤١٣ - آموزه قرب و تعالى خداوند
|
آشنايانِ رهِ عشق درين بحر عميق |
غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده |
|
|
پاك و صافى شو و از چاهِ طبيعت به دَر آى |
كه صفايى ندهد آبِ تُراب آلوده |
|
(حافظ)
بارخدايا! بر محمد و دودمانش درود فرست، و ما را كه در ريز ودرشت كارها، نافرمانى تو كردهايم و در كوچك و بزرگ آنها تو را به خشم آوردهايم و براى همين سزاوارِ كيفر تو هستيم و اكنون به خوف از عذاب تو و هراس از كيفر تو به تو پناه آوردهايم؛ خدايا تو خود نگهدارمان باش. خدايا در موقفِ «عبوديّت» در حالتى آشفته، با ذهن و دلى پَريشيده و ناآرام، در آغوش يأس و آرزو، بيم و اميد سرگردان و حيرانيم كه آيا به عفو و گذشت تو اميد ورزيم، تا به محبت و رضوان تو دست يابيم؟ و در حالى كه ذهن و دلمان سرشار از هراسِ توست. خدايا! ما را از سرگشتگى و حيرانى بِدر كن و در آغوش مهر و لطف خويش بنواز و از گزندِ نتيجه اعمال و كردارمان نگهدار و به سوى خود هدايت كن و با هدايت خود دو راهى خير و شر را بر ما بنمايان. و ما را بر صراط مستقيم؛ همان راهى كه پيامبران و راستكرداران و شهيدان و شايستگان، بر آن بودند تو خود، رهنمون باش. بارخدايا! هر كه را از خشم خود نگاهدارى، از گزند هرچه جز توست در امان است، و هر كه را در آغوش هدايت خود بنوازى، راهِ درست زندگى را دريابد و هر كه را به خود نزديك گردانى و از درِ رحمت خويش مرانى، به غنيمتِ تو دست يابد و چه غنيمت پرسودى است بهشت و جوارِ نعمتهاى تو؟! انَّ مَنْ تَقِهِ يَسْلَمْ، وَ مَنْ تَهْدِهِ يَعْلَمْ، وَ مَنْ تُقَرِّبْهُ الَيْكَ يَغْنَمْ. امام سجاد (ع) با اين تعبيرهاى سرشار از فصاحت و بلاغت و نرمى و خوشآهنگى همراه با مضامين بسيار غنى، به روشِ «لَفّ و نشر مرتّب»[١]
[١] - ١-« لَفّ» در لغت به معناى پيچيدن و تا كردن و درنورديدن است. و« نشر» به معناى گستردن و باز كردن است. و دراصطلاح فَنِّ« بديع»، آوردن دو يا چند كلمه در شعر يا نثر، سپس آوردنِ دو يا چند واژه ديگر در توصيف، توضيح، يا به نحوى مربوط به كلمات اوّل، امّا تعيين نكنند كه كدام يك از آنِ اول است و كدام از آنِ دوّم؛ بلكه درك آن را به فهم و ذوق شنونده واگذار كردهاند. لفّ و نشر به دو قسم تقسيم مىشود: ١- لفّ و نشر مرتب: لف و نشرى كه كلمه اوّل در بخش دوم مربوط به كلمه اوّل در قسمت اول است و كلمه دوّم در بخش دوّم مربوط به كلمه دوم در قسمت اول است، و به همين ترتيب است كلمهها در بخشهاى بعدى، مانند:« بر حديثِ من و حُسن تو نيفزايد كس/ حد همين است سخن دانى و زيبايى را»( سعدى).« سخن دانى» مربوط به« حديث» و« زيبايى» مربوط به« حُسن» است، و مانند:« به روز نبرد آن يل ارجمند/ به شمشير و خنجر، به گُرز و كمند- بُريد و دريد و شكست و ببست/ يلان را سر و سينه و پا و دست»( فردوسى).
٢- لفّ و نشر نامرتب( مشوّش): لفّ و نشرى كه در آن ترتيب كلمات رعايت نشده است و مثلًا كلمه دوّم بخش دوّم مربوط به كلمه اول در قسمت اول است، مانند:« كوى و جوى از تو كوثر و فردوس/ دل و جامه ز تو سياه و سپيد- رخ تو هست مايه تو، اگر/ مايه گازران بُوَد خورشيد»( كسايى) فردوس مربوط به كوى، و كوثر مربوط به جوى است، و مانند: گر دهدت روزگار دست و زبان، زينهار/ هرچه بدانى مگوى، هرچه توانى مكن. فعل« هرچه توانى مكن» مربوط به« دست» و هرچه« بدانى مگوى» مربوط به« زبان» است