اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٤١٢ - آموزه قرب و تعالى خداوند
|
چون تو پيدا آمدى چون آفتاب |
گر شدم چون سايه ناپيدا خوش است |
|
|
از درونِ چاه جسمم دل گرفت |
قصد صحرا مىكنم صحرا خوش است |
|
|
دى اگر چون قطرهاى بودم ضعيف |
اين زمان دريا شدم دريا خوش است |
|
|
واى عجب تا غرق اين دريا شدم |
بانگ مىدارم كه استسقا خوش است |
|
|
غرق دريا تشنه مىميرم مدام |
اين چه سودايى است اين سودا خوش است |
|
|
ز اشتياقت روز و شب عطّار را |
ديده پر خون و دلى شيدا خوش است |
|
درود بر محمد و دودمان پاك او، كه سپاس و ستايش و نيايش جمال بىمثالِ لايزال الهى و پيوستنِ به او و گسستنِ از هرچه جز اوست، و همهچيز را در خدا ديدن و از خدا خواستن؛ حتّا معرفت و هدايت را، و در نهايت به سوى او گريختن: فَفِرُّوْا إِلَى اللَّهِ[١] و بازجستنِ روزگارِ وصل با معبود و در او فانى شدن و كامياب و سرخوش بودن از وصال محبوب، جانمايه سلوك آنان است. آرى اين فراز، شرحِ چنين حال خوش و شوقآميز است، و جز على بن الحسين (ع) را نشايد از چنين حالتى برخوردار بودن و اين چنين به خود باليدن و اين كاميابى ويژه را از خدا خواستن: اللّهُمَّ صَلِ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ قِنا مِنْكَ وَ احْفَظْنابِكَ، وَ اهْدِنا الَيْكَ.
آن چه گفته شد، بر اين اساس است كه مضافى چون خشم و عذاب و ... در تقدير نباشد. در اين صورت، آموزهاى خواهد بود، ويژه زينالعابدين (ع) و آنها كه او، وارثِ آنان است. و امّا اگر مضافى منظور كنيم: وَقِنا مِنْ سَخَطِكَ و احفظنا بِحِفظِكَ وَ اهْدِنا الى صِراطِكَ الْمستقيم، همچنان كه برخى گفتهاند، «خود، حقيقت نقدِ حال ماست آن، كه در جاى خود نيكوست. از اين رو، بايسته است، هر از گاهى، با اين تعليمِ امام (ع) با خداى خويش گفت و گويى كنيم و با زلالِ آن جانهاى آلوده به گناه خويش را، شست و شو دهيم، تا اين كه لذّت بندگى، كامِ جانِ ما را، شيرين كند، كه صاحبدلان فرمودهاند:
|
شست و شويى بكن آنگه به خرابات خرام |
تا نگردد ز تو اين ديرِ خراب آلوده |
|
[١] - ذاريات، آيه ٥٠