اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٢٧٤ - تابعان
دروغگو نيانگاشتند.
التّابِعى: كسى كه صحابه را درك كرده و از ايشان پيروى مىكند.
احْسان: نيكى، جوانمردى، بخشش و از پيامبر گرامى ٦ نقل شده كه فرمود: الْاحسانُ انْ تَعْبُدَ اللَّهَ كَانَّكَ تَراهُ فَانْ لَمْ تَكُنْ تَراهُ فَانَّهُ يَراكَ.[١] احسان، عبادت خداوند است آنچنان كه گويى او را مىبينى، چرا كه اگر هم تو او را نمىبينى، او تو را مىبيند.
سَمْت: راه، راهِ آشكار، عقيده، مذهب، طريقت، روش، سنگينى و وقار، هيئت و چگونگى صورت.
تَحَرّى: بهْجويى، درست جستن، چيز شايسته و صواب جستن، درنگ كردن.
وِجْهه: سمت، سو، روى، آنچه بدان توجه كنند، قبله كه به آن روى كنند، اعتبار، شهرت، حيثيّت.
شاكِلِه: سرشت، خميره، ساختار، صورت، كناره، راه و روش، نيت، مذهب، عقل، خرد.
لَمْ يَثْنِهِمْ: به تغيير روش وانداشت، به انحراف نكشاند.
رَيْب: شك و شبهه، بدگمانى، بلاريب: بدون شك، يقيناً، لاريب فيه: در او احتمالى نيست.
بَصيرَت: بينادلى، هوشيارى، دانايى.
لَمْ يَخْتَلِجْهُمْ: نلرزاند، تكان نداد.
اخْتَلَجَ الامرُ فِى الصَّدْرِ: آن امر به دل راه يافت و خطور كرد. اخْتَلَجَ الشىَ: آن چيز را به سوى خود كشاند و ربود. خِلاج: بيم و شبهه. خوالج: خيالات و افكار.
شَكّ: گمان، ظن (خلاف يقين).
شَكَّكَهُ: در گمان افكند او را. تَشَّكَكَ: گمان كرد.
قَفو: قَفاقَفْواً: پيروى كرد او را، در پى او رفت. قَفو وَ اقْتِفا الْاثَرِ: دنبالروى، پيروى.
الْمُنار، مَنارَه: برج ديدهبان، چراغ دريايى، گلدسته.
مُكانِفين: كانَفَهُ مُكانَفَةً: يكديگر را يارى كردند. كانَفَ: يارى كرد.
مُوازِرينَ: بار گران بر دوش كشندگان. موازر: كسى كه بار گران بر دوش مىكشد.
[١] - صحيح مسلم، ج ١، ص ١٥٧