اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٢٢٩ - و فرشتگانى ديگر
اين سراى.
دوزخبانانِ آتشافروز
وَ الزَّبانِيَةُ الّذينَ اذا قِيلَ لَهُمْ خُذُوُهُ فَعُلُّوهُ ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ ابْتَدرُوهُ سِراعاً وَ لم يُنظِروُهُ. و امّا زبانيه دوزخبانانِ آتشافروز؛ فرشتگان سر به فرمانى كه هرگاه فرمان الهى در رسد مستكبران را كه در زمين بزرگىگرى كردند و نسلها را تباه ساختند و در برابر نهضتهاى پيامبران ايستادند و در زمين پس از سامان يافتن تباهكارى كردند و به هر راهى نشستند و آدميان را، از صراط تعالى و توحيد بازداشتند، بىدرنگ آنان را بگيرند و در بند كشند سپس به دوزخِشان درآرند:
خُذُوهُ فَغُلُّوهُ. ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ. ثُمَّ فِي سِلْسِلَةٍ ذَرْعُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعاً فَاسْلُكُوهُ.
إِنَّهُ كَانَ لَا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ الْعَظِيمِ. وَلَا يَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ. فَلَيْسَ لَهُ الْيَوْمَ هَاهُنَا حَمِيمٌ. وَلَا طَعَامٌ إِلَّا مِنْ غِسْلِينٍ. لَايَأْكُلُهُ إِلَّا الْخَاطِئُونَ.[١] [ندا در آيد:] او را بگيريد و در بندش كنيد. سپس به دوزخش درآريد يا بسوزانيد. آنگاه با زنجيرى كه درازاى آن هفتاد گز باشد، به بندش كشيد: زيرا كه او به خداى بزرگ ايمان نمىداشت و كسى را بر خوراك دادن به يتيمان بر نمىانگيخت- ترغيب نمىكرد- او را امروز در اين جا دوستى نيست (خويشاوندى نيست) و نه خوراكى، جز چركاب ندارد، كه آن را جز خطاكاران نمىخورند.
فرشتگان ناشناخته
وَ مَن اوْهَمْنا ذِكْرَهُ وَ لَم نَعْلَمْ مَكانَهُ مِنكَ وَ بِاىِّ امْرٍ وَكَّلْتَهُ. فرشتگانى كه نامشان نبرديم و منزلت و مكانت آنها در پيشگاه تو ندانستيم و قلمرو كارايى و رسالتشان نشناختيم:
وَمَا يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ.[٢] [شمار] سپاهيان پروردگارت را جز او نداند.
با تعبير: «مَنْ اوْهَمْنَا ذِكْرَهُ وَ لَمْ نَعْلَمْ ...، به اصناف بىشمار و بسيار فرشتگان كه هيچ
[١] - حاقّه، آيه ٣٠- ٣٧
[٢] - مدّثّر، آيه ٣٣