اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٩٦ - زادگاهى كه پيامبر به آن دل سپرده بود
فلسفه هجرت
هجرت مسلمانان و به دنبال آن مهاجرت پيامبر ٦ از مكّه به مدينه، زمينهاى شد براى گسترش هر چه بيشترِ دعوت اسلامى پيامبر ٦ و انتقال آن از نقطهاى كه در آن، اين دعوت از نيرو و اقتدار لازم برخوردار نبود به نقطهاى ديگر كه اسلام در آن، از قدرت فراوان برخوردار مىشد. و نيز انتقال دعوت به سرزمينى بود كه مسلمانان از چنان سلطهاى برخوردار شدند، كه توانستند به رهبرى پيامبر ٦ دولتى اسلامى بر پا كنند؛ زيرا كه معقول نبود كه پيامبر ٦ اصول و تشريعات اسلامى را در مكّه، در حالى كه در زير سلطه بت پرستى و مشركان و آزار و شكنجه آنان، همراه با تبعيد و تهديد و محاصره مسلمانان، به اجرا درآورد؛ زيرا كه امورى از قبيل گردآورى زكات، تنها در سايه حكومتى اسلامى و عادل امكانپذير است، كه آن را از ثروتمندان بستاند و به فقرا و مستمندان برساند. هم چنين اجراى اصول برادرى و برابرى، دعوت مسلمانان به مهرورزى متقابل به همديگر، تا مصداق بارز سختگيرانِ بركافران، و مهربانان با يكديگر باشند: «أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ».[١] اقامه حدود شرعى و باز دارنده، به منظور ايجاد جامعه مطلوب، قصاص عادلانه، تنظيم روابط ميان مردم بر اساس خشنودى متقابل و عدالت و در نهايت، مبارزه با رباخوارى، كه ريشه در نظام اقتصادى جاهلى داشت، همه و همه در سايه حاكميت خداوند و تشكيل حكومت اسلامى كه فرمانهاى خدا را عملى مىساخت و مردم را از آن چه او نهى كرده بود باز مىداشت، امكانپذير بود. علاوه، پيامبر در سرزمين مكّه، در آن محيط اختناق و شرك آلود، هرگز نمىتوانست جامعهاى با افكار عمومى صحيح، كه در آن منحرف، به راهِ راست برگردد و جوينده راه صحيح، راه خود را بيابد و نيكوكارش، پاداش نيكى خود را ببيند و مجرم و تجاوزگر به حقوق مردم، مجازات شود، بنا كند؛ مگر در سايه بر پايى حكومت اسلامى. از اين رو، مهاجرت به مدينه امرى لازم و ضرورى بود، تا پايههاى اسلام استحكام يابد و دعوت توحيد جهانى شود. و چنان كه مىبينيم «مهاجرت» يك رخداد خاص و ساده و مقطعى يا پديد آمده از ترس و وحشت
[١] - فتح، آيه ٢٩