اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٨٢ - گستره دعوت محمد
زمينى پر از گياه و بوته حركت مىكند و چون نورى كه در تاريكى بدرخشد، مىتابيد و دلهايى را روشن مىكرد. تا اين كه از سوى خداوند فرمان يافت: دعوت خود را آشكار كند و بدان چه مأموريت يافته است بانگ درداده و از مشركان روى بگرداند و از تمسخر آنان نهراسد:
فَاصْدَعْ بِما تُؤمَرُ وَ اعْرِض عَنِ الْمُشرِكينَ انَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئين الَّذِينَ يَجْعَلُونَ مَعَ اللَّهِ الهاً آخَرَ فَسَوفَ يَعْلَمُونَ وَ لَقَدْ نَعْلَمُ انَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِمايَقُولُونَ فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ كُنْ مِنَ السَّاجِديِنَ وَ اعْبُدْ رُبَّكَ حَتَّى يأتِيَكَ الْيَقينُ.[١] پس آنچه را بدان فرمان يافتى آشكار كن و از مشركان روى بگردان. هر آينه ما تو را از استهزا كنندگان كفايت كرديم؛ آنان با خداى يكتا خدايى ديگر گيرند، پس زودا كه [سرانجام گمراهى و كيفر خويش] بدانند. و هر آينه ما مىدانيم كه سينهات بدان چه مىگويند تنگ مىگردد.
پس پروردگارت را با سپاس و ستايش به پاكى ياد كن و از سجده آرندگان باش و پروردگارت را پرستش كن تا آنگاه كه تو را يقين- مرگ- فرا رسد.
محمد ٦ در نگاه مكّيان بهويژه قريشيان مردى بزرگ و دوست داشتنى بود و همه با او انس مىگرفتند و به او اطمينان داشتند و اعتماد مىورزيدند، تا آن كه آنان را بدان چه خداوند به او بخشيد بود مخاطب ساخت و از پرستشِ جز خداى يگانه، بر حذر داشت.
در اين هنگام مكّيان و برخى از قريشيان به مخالفت با او بر خاسته و از دشمنان سرسخت دعوت او شدند. دعوتش را انكار كرده و در برابر آن مقاومت ورزيدند، و هر كه از پيروانش را مىتوانستند مورد ستم و آزار و شكنجه قرار دادند.
محمد ٦ فرمان پروردگارش را به شايستگى پاسخ گفت، در شهر مكّه و در بازارهايى كه در اطراف مكه برپا مىشد رسالت الهى را ابلاغ مىكرد، بىآن كه در دعوت به حق و يگانهپرستى و پرستش خداى يكتاى يگانه، سستى ورزد. شب و روز، در نهان و آشكار، مردم را به خداوند فرا خواند و هيچ بازدارندهاى او را در انجام اين وظيفه بزرگ الهى و انسانى باز نمىداشت و هيچ مانعى، او را از اين راهى كه در پيش داشت برنمىگرداند.
[١] - حجر، آيه ٩٤- ٩٥