اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٥٠٥ - به خدا بخوانيم، نه به خويشتن
است. و ظاهراً اين نسبت صحيح نيست.
|
گفت پيغمبر ز سرماى بهار |
تن مپوشانيد ياران زينهار |
|
|
زآنك با جان شما آن مىكند |
كان بهاران با درختان مىكند |
|
|
ليك بگريزيد از سردِ خزان |
كان كند كو كرد با باغ و رزان |
|
|
راويان اين را به ظاهر بردهاند |
هم بر آن صورت قناعت كردهاند |
|
|
بى خبر بودند از جان آن گروه |
كوه را ديده، نديده كان به كوه |
|
|
آن خزان نزد خدا نفس و هواست |
عقل و جان عين بهارست و بقاست |
|
|
مر ترا عقليست جُزوى در نهان |
كامَلُ العقلى بجو اندر جهان |
|
|
جزوِ تو از كُلِ او كُلّى شود |
عقل كُل بر نفس چون غُلّى شود |
|
|
پس به تاويل اين بود كانفاسِ پاك |
چون بهارست و حياتِ برگ و تاك |
|
|
از حديث اولياء نرم و درشت |
تن مپوشان، زانك دينت راست پشت |
|
|
گرم گويد، سرد گويد، خوش بگير |
تا زگرم و سرد بِجهىِ، و زسعير |
|
|
گرم و سردش نوبهارِ زندگيست |
مايه صدق و يقين و بندگيست |
|
|
زان كزو بُستان جانها زنده است |
زين جواهر، بحر دل آكنده است |
|
|
بر دل عاقل هزاران غم بود |
گر زباغ دل خلالى كم شود[١] |
|
پيامبر گرامى ٦ فرمود: حواريّون به عيساىِ مسيح گفتند: اى روح خدا! با كه هم نشين شويم؟ فرمود:
مَنْ يُذّكِرُكُمُ اللَّهَ روُيَتُهُ، وَ يَزِيدُ فىِ عِلْمِكُمْ مَنْطِقُهُ، وَ يُرَغِبّكُمْ فىِ الاخِرَةَ عَمَلُهُ.[٢] با آن كه ديدارش خدا را به ياد شما آرد، و گفتارش بر دانش شما افزايد، و كردارش شما را به سراى واپسين راغب گرداند.
البته، مطابقت قول و فعل، گفتار و كردار، باور و سلوك، كارِ هموار و آسانى نيست، گذرگاه پر پيچ و خم و ناهموارى است. استقامت و صبورى مىطلبد چرا كه جلوههاى دلرباى زندگى مادّى، سخت فريبنده است و آدمى، تا خود را به درياى مدد الهى متصل نگرداند، راه به جايى نمىبرد و از كمند اين جلوههاى جاذب نمىرهد. براى همين فرمود:
[١] - مثنوى، دفتر يكم، بيت ٢٠٤٦- ٢٠٥٩.
[٢] - اصول كافى، ج ١، ص ٣٩