اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٥٠٤ - به خدا بخوانيم، نه به خويشتن
لغزش عالمان با طبل دانايى به گوش مىرسد و لغزش جاهلان در پرده نادانى پنهان مىماند.
بيگانگى در گفتار و رفتار و فراخوان به نيكى، در سلوك داعيان الى اللَّه، آفتى است مُهِيب، كه مخاطبان دعوت را به ترديد در صحت و استحكام گفتار داعيان؛ بلكه به ترديد در حقانيّت اصل دعوت، وامىدارد. آنها را دچار تشويش و اضطراب در اصل دعوت و جامعه انسانى را به سردر گمى و پريشانى و بىسامانى مىكشاند؛ چرا كه از داعيان سخنان نغز و خوش مىشنوند؛ در حالى كه شاهد كارهاى زشت و نفرتانگيز آناناند. در گفتار و رفتارشان دچار حيرت مىشوند و آن آتشى كه ازعقيده و ايمان در جانشان شعله ور بود، سرد مىگردد و نورى كه از فروغ ايمان، شبستان دلشان را روشن كرده بود خاموش مىشود. و پس از آن كه از مناديان دين و داعيانِ خير اعتمادشان سلب شد، به اصل دين و دين دارى نيز، بىاعتماد مىشوند. در حقيقت سخنانِ بىروح و برهنه از عمل، چون باد خزان، درخت ايمان را در جانِشان، مىخشكاند. آرى، سخنانى كه با روح عمل جان گرفتهاند، چون نسيم بهارى جان او را، طراوت و شادابى مىبخشد. سخنانى كه از جان بر آيد و در قالب عمل تجلّى كند و گوينده سخن، تجسّم همان حقيقتى باشد كه ديگران را بدان مىخواند، تا ژرفاى جان شنونده نفوذ خواهد كرد. براى همين گفتهاند: نبايد به سخن هر واعظى گوش فرا داد و پاى هر موعظهاى، از هر زبانى نشست؛ چرا كه موعظهها به پشتوانه روح آن كسى متكى است، كه خود در مسير موعظههايش گام بر مىدارد؛ چرا كه پارهاى موعظهها دل را زنده مىكنند، و پارهاى ديگر، مىميرانند. على (ع) فرمود:
تَوَقَّوُ الْبَرْدَ فىِ اوَّلِهِ، وَ تَلَقَّوْهُ فىِ آخِرِهِ؛ فَانَّهُ يَفْعَلُ فىِ الْابْدانِ كَفِعْلِهِ فىِ الْاشْجارِ، اوَّلُهُ يُحْرِقُ، وَ آخِرُهُ يُورِقُ.[١] در آغاز سرما (زمستان) خويشتن را از آن بپائيد، و در پايان (آغاز بهار) بدان روى نماييد، كه سرما با تنها، آن مىكند كه با درختان. آغازش مىسوزاند و پايانش برگ مىروياند.
اين معنا را مولانا جلال الدين در مثنوى خود آورده و به پيامبر گرامى ٦ نسبت داده
[١] - نهج البلاغه، حكمت ١٢٨