اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٥٠٣ - به خدا بخوانيم، نه به خويشتن
پيشه نكنند، و گناهكاران را دشمن مىدارند، اما خود يكى از آنانند.
داعىِ به دين نبايد از كسانى باشد كه در انديشه نيك و بد خلق بوده و «در پوستين مردم» افتاده است و كار آنها را با ترازوى دين سنجد و امّا از خود و سنجش اعمال خود و تطبيق آنها، با معيارهاى دينى، غفلت مىورزد. اين دعوتها به خداوند و فراخوانىها به دين و هدايت خلق به خير و نيكى، دعوتهاى شيطانى است. و سِرّ شيطانى بودن آن، اين است كه جز جلب و جذب عواطف مردم و وسيله معيشت قرار دادنِ اوامر و نواهى الهى و برخوردِ ابزارى با دين خدا، چيزى نيست. اين به اسارت بردن دين و آلوده كردن چهره روشن آن است. آدميان با قطع نظر از تربيت دينى سوداگرند و همه تلاشها و كوششهاى شان برخاسته از خواهانىهاى نفس است و از هر راهى و با آن چه كه سازگار با غرائز و شهوات است، در طلب منافع خويشاند. اگر تربيت دينى، آنها را از اين سوداگرى باز ندارد، يكى از بهترين راهها براى زندگى و شايد هموارترين و آسانترين راه، براى مطلوبهاى نفسانى است. و اين همان فروختنِ آيات الهى به «ثَمنِ قَليلِ» دنيايى است، كه موجب زيانهاى عقلى و حياتى ديگران است. و اين همان طراّرى و (صَدّ عَنْ سَبيل اللَّه) است، كه دور از عقل و خردوَرْزى است. مَثَلِ اين عالمان بىعمل، مَثَل بيمارى است كه به درمان ديگران مىپردازد؛ در حالى كه خود به درمان خويش سزاوارتر است، يا گرسنهاى كه در انديشه سير كردن ديگران است، و يا به چراغ داراى مانَد كه راه را براى ديگران روشن نمايد و خود در تاريكى به سر برد. كسانى كه با آگاهى از زشتىِ كارى بدان تن دردهند و آن گاه با افسانه سالوس و ريا و سخنانى پر طنين و دل ربا جلوه كنند و مىدانند «كه بوى خير ززهد و ريا نمىآيد» دستپرورده شيطاناند؛ چنين داعيانى كه ديگران را به خير مىخوانند و خود تارِك آناند از رحمت الهى بِدُورند. و سرانجام، آن چه در خلوت خويش انجام مىدهند و در پوشاندن آن، از نگاهِ خلق، مىكوشند، به گوش همگان خواهد رسيد. ترسم كه اشك در غمِ ما پرده در شود/ وين رازِ سر به مُهر به عالم سمر شود (حافظ). پيامبر گرامى ٦ فرمود:
زَلَّةُ الْعالِمِ مَضْرُوبٌ بِهاالطَّبْلُ وَ زَلَّةُ الْجاهِلِ يُخْفِيها الْجَهْلُ.[١]
[١] - نهج الفصاحه، ج ١، ص ٤٣٩