اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٥٠٢ - به خدا بخوانيم، نه به خويشتن
شغلى بنگرد و به تغبير ديگر، با نگاه كاسبانه و تاجرانه، نه عاشقانه و متعهِّدانه، به دين و امر ابلاغ و هدايت بنگرد و خانه آخرت را بر سر خود ويران كند و آيات الهى را به بهاى ناچيز (ثَمَنِ بَخْسٍ) بفروشد، به آسيبهاى بزرگى دچار مىشود: ديگران را به خير و نيكى فرا مىخواند، امّا خود، بدان عمل نمىكند. مردم را به خدا دعوت مىكند، اما خود بدان پاىبند نمىماند و حقايق دينِ خدا را مهمل و بىكار فرو مىگذارد. عبادات و حقايق كتابهاى آسمانى را، پس و پيش و سخن خدا را از جايگاه آن مىگرداند- تحريف مىكند- و بخشى از آن چه را كه مربوط به اوست و به آن پند داده شده است، ازياد مىبرد. و خود، دينِ خدا را در راستاى خواهانىهاى نفسِ خود تاويل مىكند، و فتواى بدون علم مىدهد. و همه اين خيانتها را براى دست يابى به وَجاهت دنيايى و جلوههاى زودگذرِ آن مرتكب مىشود. و با همه نادرستىها، خود را منادى دين و داعى الى اللَّه مىپندارد و با اين پندار نادرست خود را، دل خوش مىدارد؛ در حالى كه: نشان اهل خدا عاشقى است با خوددار/ كه در مشايخ شهر اين نشان نمىبينم (حافظ). چنين عالمى، در حقيقت، شخصيت تجزيه شدهاى دارد؛ گويى، او دو موجود است كه خود را در يك تن بنموده است. يك، عقل خيرانديش ايمانى. دو، نفس پليد و پلشت شيطانىاش. خود را از ياد برده و از خويش بيگانه است. در حالى كه اساساً، تربيت دينى براى مهار كردنِ هواها و هوسها و رستن از بيگانگى است، و تسليم شدن در برابر عقل خير انديش ايمانى است. براى آن است كه پيش از آن كه ديگران را به كار خير و عمل نيكى فرا خواند؛ خود آثار نيك آن را دريابد و آنگاه بدان عمل كند، سپس ديگران را به آن فرا خواند، و از آنها بخواهد، تا به آن چه، خود بر آن است، پاى بند باشند.
على (ع) فرمود:
لا نَكُنْ مَمَّنْ يَنْهى وَ لا يَنْتَهِى، وَ يَأمُرُ بِما لَايَأتِى، يُحِبُّ الصَّالِحينَ و لا يَعْمَلُ عَمَلَهُمْ، وَ يُبْغِضُ الْمُذِنِبينَ وَ هُوَ احَدُهُمْ.[١] از آنان مباش كه، مردم را از كار ناپسند نهى كنند و خود از آن دست نكشند، به كارهايى فرمان دهند كه خود آن را به جاى نياورند. نيكوكاران را دوست مىدارند، اما كردارشان را
[١] - نهج البلاغه، حكمت ١٥٠