اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٤٩٩ - به خدا بخوانيم، نه به خويشتن
مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُؤْتِيَهُ اللَّهُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُوا عِبَاداً لِي مِن دُونِ اللَّهِ وَلكِن كُونُوا رَبَّانِيِّينَ بِمَا كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتَابَ وَبِمَا كُنْتُمْ تَدْرُسُونَ.[١] هيچ آدمى را نسزد كه خداوند به او كتاب و حُكم- حكمت:
دانش گفتار و كردار درست، يا فرمانِ حُكم راندن- و پيامبرى دهد آن گاه وى به مردم گويد: بندگان من باشيد نه بندگان خدا؛ وليكن (گويد:) خدا شناسان و خداپرستان باشيد (دانشورانى ربّانى باشيد) بدان سبب كه كتاب خدا را به ديگران مىآموختيد و خود به خواندن آن مىپرداختيد.
مَا كَانَ لِبَشَرٍ ... بيش از «نَفىِ وقوع» براى «نَفىِ امكان» است؛ وَ تعليقِ «مِنْ دوُنِ اللَّهِ» حاكى از آن است كه هرگونه خضوع عابدانه در برابر غير خداوند، روى گردانى از معبودِ به حقّ، و گرايش از او به غير است. آيا انسانى كه وجودش از عناصرِ همين جهان مادّه تكوين يافته و در چهره بشرى پديد آمده است و با شناخت معبود و كمال مطلق و خضوع و تسليم در برابر او و بر اثر سير مراحل عبودّيت، به مقامى رسيده، كه شايستگى دريافت وحى؛ شده است و خدا از راه لطف و مهر او را نوازش ويژه كرده و كتاب و حكمت و نبّوت داده، تا ديگران را بياموزد و از بند عبوديتها برهاند و راه كمال و بندگى كمال مطلق را بنماياند؟ آيا ممكن است چنين انسانى، با اين همه موهبتها كه از سوى خدا دريافت كرده است، مردم را به بندگى خويش فراخواند و راهِ بندگى خدا را به روى آنها ببندد و آنها را از بندگى خدا و پيروى تعاليم وحى؛ باز دارد؟ آيا چنين انسانى با اين همه تعالى روحى كه در سايه تعاليم كتاب الهى و استوارىِ حكمت خدايى و استحكام منزلت نبوّت به دست آورده است، راهزن و حجاب حق شود؟ هرگز! اين بشر فرومايه نادان و ناآگاه و خود بين است كه براى وصول به هوسهاى حيوانى و مظاهر زودگذرِ زندگى مادّى، از خداوند و دين او مايه مىگذارد و در پشتِ ديوار دين پناه مىگيرد، و از احساسات پاك دينى بندگان خدا، براى هدفهاى نفسانى خود، بهره مىجويد. و چون تبهكاران، دين خدا را به اسارت مىكشد، و آن را ابزار دستيابى به دنياى پليد و هوسهاى شيطانى خود مىكند. آنها كه از كتاب و حكمت آگاهند و از حجابها و
[١] - آل عمران، آيه ٧٩