اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٤٥٣ - اين همه خوشها زدريايىست ژرف
كه هزاران شَرَنگ تلخش مىسازد. آرى! اين همه را مىبينيم! با اين حال در روز و شب، هنگام خواب و بيدارى گرفتار همين احساسات ترسآميز و يأس آوريم و پناهى مىخواهيم كه ما را نگهدار باشد، تضرّع و زارىمان را بشنود، و دعاىمان را اجابت كند، و امانِمان بخشد و نيازمان را برآورد. و اين تويى كه، در هر حال، ما را مىبينى، و زارى ما مىشنوى، و امانِ مان مىدهى، و نيازمان را بر مىآورى. و اين ياد و نام توست، كه جانِ ناآرامِ ما را آرامش مىبخشد: أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ.[١] به اميد آسايش به هر سو مىگريزيم. از همان سو، آسيب مىبينيم. در هرجانبى دام و ددى خفته در كمين، مىبينيم.
و اين تنها خلوتگاهِ توست، كه اگر بدان در آييم، در امانيم.
|
گر گريزى بر اميد راحتى |
زآن طرف هم پيشت آيد آفتى |
|
|
هيچ كُنجى بىدد و بىدام نيست |
جز به خلوتگاهِ حقْ آرام نيست[٢] |
|
به هر سو مىرويم و به هر جمعى كه بر مىخوريم، مىبينيم كه دست اميد سوى تو دراز كرده و از قدرت بىكرانِ بىزوال تو مدد مىخواهد. با همه داشتنهايش، باز چشم سوى تو دوخته و جبرانِ كاستىهايش را از تو مىطلبد. ميليونها كشاورز، در اين سطح كروى زمين، زير سايه آفتاب سوزان، پراكندهاند، و مانند كودكانى كه هنگام گرسنگى ناخن به پستان مادر مىزنند، با ناخنهاى آهنين خود سينه زمين را مىخراشند و آب و دانه مىخواهند، از هر آيئين و ملّتى كه هستند، در حالى كه به بازوى خود فشار مىآورند و دانه در خاك مىافشانند و آن را آبيارى مىكنند، تا پس از چندى سرمايه خود را، با سود چند برابر، از دست خاك باز ستانند؛ در همان حال اميد به سوى تو دارند و در دل با تو، اى خداى تواناى مهربان! كه بر آب و خاك و ابر و باد و ماه و آفتاب، فرمان مىرانى، راز و نياز دارند. و از تو، كه جانِ جهانى، و بىفرمانِ تو قطرهاى باران از دامن ابر در كام تشنه زمين نمىچكد و دانهاى در دل زمين نمىشكفد، مىخواهند كه بَذرشان را به ثمر بنشانى و زحمتشان را بىنتيجه نگذارى. و همين آدميان، اگر بهترين خانهها براى خود بسازند و اطاقها را با نيكوترين اسلوب بيارايند و تخت خوابهاى جواهرنشان و رخت خوابها
[١] - رعد، آيه ٢٨
[٢] - مثنوى، دفتر دوم، بيت ٥٩٠- ٥٩١.