اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٣٩١ - تويى وهاب مال و جز تو واهب
شهرت و آوازه، رسيدن به كمال يا رهايى از نكوهش ديگران و يا دست يافتن به چيزى بهتر از سابق يا چيزى، آن گونه كه بايد باشد. «جواد» نيز به همين معناست. اين معنا حقيقةً جز براى خداى سبحان قابل تصور نيست؛ زيرا بنده هرگاه كه انجام كارى بهتر از ترك آن نباشد، بدان اقدام نمىكند. پس اقدام وى به خاطر هدف شخصى خودش مىباشد.
ولى كسى كه همه دارايى حتّا روحِ و جانِ خودش را تنها براى خداوند مبذول مىدارد، نه براى رسيدن به نعمتهاى بهشت يا پرهيز از عذاب دوزخ يا منافع دنيوى و اخروى، چنين كسى شايسته است كه «وهّاب» و «جواد» ناميده شود. در مرتبه بعد از او، كسى است كه مىبخشد تا به نعمتِ بهشت دست يابد. و از او پايينتر، كسى است كه مىبخشد تا خوشنامى و بلندآوازگى، به دست آورد.[١]
رَغِبَ، رُغْباً و رَغْبَةً الشَّىءَ اوْ فيهِ، آن چيز را خواستار شد، به آن رغبت كرد. رَغِبَ عَنْهُ: آن چيز را نخواست و از آن روى گرداند. نكته اين كه، سبب معانى متضادّ، در مادّه «رَغِبَ» تفاوتِ حروف جرّ است. رَغِبَ بِهِ عَنْ غَيْرِهِ: آن را بر ديگرى برترى نهاد و ترجيح داد. رَغِبَ بِنَفْسِهِ عَنِ الْامرِ: خود را از آن كار دور نگهداشت، از آن كناره گرفت، خود را بدان نيالود. رَغِبَ بِهِ عَنِ الْامرِ: به خاطر او آن كار را ناپسند داشت.
كَفَىَ، كَفِىَ، كِفايَةً، الشىءُ: آن چيز بسنده شده كافى بود. و گاه بر سر فاعلِ «كفى» حرف بائى افزايند و گويند: كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً.[٢] خدا گواهى است كافى و بس. كَفَى الشّىءُ: آن چيز، او را بسنده و كافى گشت، هزينه او را تأمين كرد، مخارجش را پرداخت يا عهدهدار شد.
كَفَى اللَّهُ فُلاناً او شَرَّ فُلانٍ. خدا او را از فلانى يا شرِّ فلانى، حفظ كرد.
البَذْل: مصدرِ بَذَلَ. بخشش و دِهِش، انفاق، خرج كردن، كَرَم، فداكارى، ازخودگذشتگى و معناى وصفى آن بخشنده است.
الوَحْشَةُ: خلوت و تنهايى، ترس، ترس از خلوت و تنهايى، دل گرفتگىِ ناشى از تنهايى، اندوه، بريدن از مردم، جدايى، انفراد، گوشهگيرى، دورى دلها از دوستيها و همدرديها، سرزمين ويران و بىسكنه كه ديّارى در آن، نباشد.
[١] - علم اليقين فى اصول الدّين، ج ١، ص ١٧٢
[٢] - نساء، آيه ٧٩