اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٣٧٨ - زنام و نشان و گمان برتر است
اسْتَلانُو ما اسْتَوعَرَهُ الْمُتْرَفُونَ، وَ انِسُوا بِما اسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْجاهِلُونَ.[١] آن چه را ناز پروردگان دشوار ديدهاند آسان پذيرفتهاند. و بدان چه نادانان از آن رميدهاند، خو گرفتهاند. همواره، در انديشه روزى بودند كه سريرهها و رازهاى نهان آشكار مىگردد:
يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ؛[٢] روزى كه ناظر و منظور از پرده برون آيد و فاصلهها از ميان برود، و كافر كه استعدادهاى عقلى و عملى به قدرت ربوبى خود را پوشانده يا تباه ساخته و راهى به سوى پروردگار خود پيش نگرفته و از استعدادهاى سرشارش جز جهنّم و جهنّمى نروييده است، آرزو كند: اى كاش خاك مىبودم و در مرتبه خاكى مىماندم: يَوْمَ يَنظُرُ الْمَرْءُ مَا قَدَّمَتْ يَدَاهُ وَيَقُولُ الْكَافِرُ يَالَيْتَنِي كُنتُ تُرَاباً؛[٣] روزى كه كارنامه گناهكار به دست چپ وى داده شود، و گويد: كاش كارنامهام به من داده نشده بود و نمىدانستم كه حسابم چيست. كاش همان مرگ، پايان كارم بود! داراييم به كار من نيامد و اختيارم از كف برفت. و آنگاه فرمان خداوند در رسد: بگيريدش و به بند آريدش! سپس در دوزخش افكنيد! آنگاه با زنجيرى كه هفتاد ذرع است، او را به بند كشيد! وَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِشِمالِهِ فَيَقُولُ يَا لَيْتَنِي لَمْ أُوتَ كِتَابِيَهْ. وَلَمْ أَدْرِ مَا حِسَابِيَهْ. يَا لَيْتَهَا كَانَتِ الْقَاضِيَةَ. مَا أَغْنَى عَنِّي مَالِيَهْ. هَلَكَ عَنِّي سُلْطَانِيَهْ. خُذُوهُ فَغُلُّوهُ. ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ. ثُمَّ فِي سِلْسِلَةٍ ذَرْعُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعاً فَاسْلُكُوهُ.[٤] از ترس چنين روزى بود كه با تضرع و ابتهال مىگفتند:
يا سَيِدّى فَاسْئَلُكَ بِعِزَّتِكَ انْ لايَحْجُبَ عَنْكَ دُعايى سُوءُ عَمَلِى وَ فِعالِى، وَ لاتَفْضَحْنِى بِخَفىِّ ما اطَّلَعْتَ عَلَيْهِ مِنْ سِرِّى.[٥] اى سرور و آقاى من، به عزّت و بزرگواريت، از تو مىطلبم كه رفتارها و كردارهاى ناشايستهام، مرا از خواندنِ تو و خواستنِ از تو و گفت و گوى با تو، باز ندارند. و به گناهانى كه از خلق پوشيده و نهان است و تو بدانها، آگاهى، رسوايم نكنى.
گناهانى كه اگر خويشاوندان و همسايگان و دوستان از آنها آگاه شوند، از ما بگريزند
[١] - نهجالبلاغه، حكمت ١٤٦
[٢] - طارق، آيه ٩
[٣] - نبأ، آيه ٤٠
[٤] - حاقّه، آيه ٢٥- ٣٢
[٥] - دعاى كميل