اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٣٣ - زمانه بعثت
فقر كه نتيجه آن بود، امان مىيافتند سبب جلب بتان و حراست آنها در حرمِ مكّه بود.
در حقيقت اين بتان بىجان، كه رسم و آيين زمانه هالهاى از جلال و قدس الهىِ در اطراف آن برآورده بود، عنوان قبايل مختلفى بود كه به ائتلافِ تجارتىِ قريشيان پيوسته بودند و كاروان تجارت مكّه، كه آبنوس، عقيق، كُندر، خاك طلا و پوستِ دباغى شده شتر و نظير اينها را، از يمن به شام و از شام به يمن مىبرد و از اين داد و ستد، دينارى دو سه دينار سود مىآورد، در منطقه آنها با پرداخت باجى مختصر، بىخطر مىگذشت. قبيلهها بتى داشتند و افراد قبيله نيز بتانى. بتپرست بَدَوى سنگ صافى را بت خويش مىگرفت و اگر سنگ صافترى مىيافت سنگ ديرين را به دور افكنده، سنگ تازه را به دامن نهاده به راه مىافتاد، و در مشكلات و هنگامههاى خطرخيز از قدرت او مدد مىجست و در كارهاى مهم با مشورت او كار مىكرد. بعضى كسان، بتانِ خميرى داشتند و هنگام سختى و گرسنگى خداى خويش را مىخوردند. تا در فرصت ديگر خدايى تازهتر بسازند.[١] در چنان جهانى فتنهزا و مرگبار، تاريك و پرآشوب، و در محيطى چنين منحط و آشفته كه همواره بتان، مقتدرتر و مالداران طمع ورزتر، و فقيران فقيرتر، مىشدند، در قطعهاى از كره زمين كه به لحاظ موقعيت جغرافيايى ويژه خود، از يورشهاى خارجى مصون و در امان مانده بود، در ميان مردمى كه در حوزه دانش و تمدّن از بيشترِ ملّتها عقب ماندهتر بودند،[٢] از وجود مباركِ عبداللَّه و آمنه فرزندى به وجود آمد كه به بركت رسالت او پس از نيم قرن جهان ديگرگون شد. رژيمهاى گذشته از هم پاشيد و اصول اجتماعى نوينى جايگزينِ آنها گشت. بتها در هم شكست و «توحيدِ ناب» برقرار شد. نفاقها و دورويىها و درگيرىها از ميان رفت و اتحاد و برادرى در مردم پديد آمد. و اين از جمله نعمتهايى بود كه خداوند مسلمانان را به بزرگداشت آن فراخواند:
وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَلَا تَفَرَّقُوا وَاذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ
[١] - درباره وضع نابسامانِ مكّيان و رسم و آيين زشت رباخوارانِ طمعورز، در دوره پيش از بعثت( جاهليّت) به مقدمّه مُمَتِّعترجمه قرآن، ابوالقاسم پاينده، رجوع شود
[٢] - على( ع) فرمود: صَلِّ اللَّهمَّ عَلى الدَّلِيلِ الَيْكَ فىِ اللّيلِ الالَيْلِ. بار خدايا درود و رحمت فرست بر راهنماى به سوى تو[ كسىكه] در تاريكترين شبها؛ يعنى سياهترين جاهليتها، مردم را به سوى تو فراخواند. در اين درود و توصيف، روزگار بعثت را به« اللّيلُ الْلَيْل. سياهترين جاهليتها»، تعبير فرمود.( دعاى صباح)