اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٣٢٤ - زنام و نشان و گمان برتر است
خداوند همان مسيح پسر مريم است، كافر شدند.
وَقَالَتِ الْيَهُودُ وَالنَّصَارَى نَحْنُ أَبْنَاءُ اللَّهِ وَأَحِبَّاؤُهُ.[١] و يهوديان و مسيحيان گفتند: ما فرزندان خداوند و دوستان اوييم.
وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَقَالَتِ النَّصَارَى الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ.[٢] يهوديان گفتند: عُزَير، پسر خداوند است و مسيحيان گفتند: مسيح، پسر خداوند است.
نظير اين سخنان نادرست كه سَرِ زبانشان بود و به تعبير قرآن كريم با گفتههاى كافران پيشين، همانندى داشت:
ذلِكَ قَوْلُهُمْ بِأَفْوَاهِهِمْ يُضَاهِئُونَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن قَبْلُ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ.[٣] اين گفتار، سَرِ زبان آنهاست كه با گفته كافران پيشين، همانندى مىكند؛ خداوندشان بِكُشاد! چگونه [از حق] بازگردانيده مىشوند؟
در اين قبيل كجروىها، برخى از مؤمنان نيز با آنان همراهند؛ چرا كه علل و اسباب هستى را در تأثيرگذارى مستقل مىدانند و درباره آنها آراء و انظارى دارند كه با توحيد افعالى خداوند ناسازگار است در حالى كه: «لامُؤَثِّرَ فِى الْوُجُودِ الّااللَّهُ». قرآن كريم و معارف معصومان (ع) سرشارِ از تعاليم و آموزههايى است كه تنها خداى تواناى داناى حكيم را تأثيرگذار، در گستره هستى، مىداند و سببيّت اسباب را نيز به او استناد مىدهد.
گروه دوم، آنها كه به خداى تعالى ايمان آوردهاند، و امّا در برخورد با اسماى حسنا و صفات والاى خداوند، مانند گروه نخست بيراهه مىروند. يعنى صفات نقص و كارهاى زشت را به خداى تعالى نسبت داده و آن ذات مقدّس را تا مرتبه جسم و جسمانى فرود آوردهاند. در برخى شرايط او را قابل درك به ادراك حسّى مىدانند، علم و اراده و قدرت
[١] - مائده، آيه ١٨
[٢] - توبه، آيه ٣٠
[٣] - همان