اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٢٧ - زمانه بعثت
تكريمِ آتش و اعتكاف بر آستانه آن، بتپرستى و انكار خداوند، با آنكه او را به خوبى مىشناختند، نابسامانىهايى بود كه جامعه بشرى در سطح جهان با آنها درگير بود. و در حقيقت دردهايى بودند كه زمينه اجتماعى بعثت جهانى حضرت محمّد ٦ را فراهم آورد.
در آن روزگار (قرن ششم ميلادى) امپراطورى روم، عظمت و احتشام ديرين خود را از دست داده بود و مىرفت كه محوريّت اش تنها به محوريّت ساده دينى تبديل شود. در ايران نيز افكار و انديشهها و باورهاى مردم متزلزل شده و طبقات اجتماعى در هم ريخته، و رشته وحدت و يگانگى از هم گسيخته بود. در تمام اروپا، از جزاير آنگلوساكسون گرفته تا فرانسه و اسپانيا و كشورهاى اسكانديناوى و حوزههاى دانوب، يا جنگهاى داخلى بود، يا هجوم بيگانگان و يا هر دو.[١] آتش فتنه و آشوب و كشتار و غارت در همه جاى جهان شعلهور بود؛ بهويژهدر فرانسه كه جنگها در ميان «ويزيگوت[٢]» ها با خاندان «كلويس[٣]»، فاجعه آميزترين و گريه آورترين فصل تاريخ آن روزگار است. كشورهاى شمالى افريقا و هم چنين در آسيا، كشورهاى تبّت و هند، چنان گرفتار نزاعها و درگيرىها و خونريزىهاى داخلى بودند كه همه روابط اجتماعى آنها را از هم گسيخته و پاره پاره كرده بود. به هر حال، وحشىگرى در همه جاى جهان حكم مىراند. بيشتر مردم بىراهه مىرفتند و زشتىها و پلشتىهاى اخلاقى نيز بر زيبايىها و پاكىها چيره بود. مهمترين زمامداران كسانى بودند كه بيشتر مىتوانستند
[١] - براى مطالعه بيشتر، ر. ك تاريخ تمدن هنرى لوكاس ج ١
[٢] - گوتهاى باخترى()، دستهاى از ژرمنهاى باخترى كه مابين راين و آلب و بخش جنوبى راستاى رود دانوبتا ناحيه دوردستى چون دشت مجارستان مىزيستند، بودند. و پس از گرويدن گوتها به آئين آريوسى به پيروى اسقف اولفيلاس و گسترش آن در ميان ساير دستههاى ژرمنى ساكن مرز دانوبى، اين دسته نيز پيش از آنكه به همراه گوتهاى خاورى، بورگونيها، واندالها، سوئويها، آلمانيها ولومباردها به امپراطورى روم يورش برند مذهب مسيحى آريوسى داشتند.( برگرفته از تاريخ تمدن، هنرى لوكاس، انتشارات كيهان ج ١ ص ٣١٦- ٣١٨)
[٣] - كلوويس حاصل ازدواج شيلدريك، پسر مرووه، جانشين كلوديو، نخستين پادشاه فرانك، با زن شاه تو رينگن يعنى باسينا بود كه به سال ٤١٨ م در پانزده سالگى به سلطنت رسيد، و كشور فرانسه را بنياد نهاد و نام خود را به هجده تن از شاهان فرانسه داد، و به هنگام مرگ، چندين پسر از خود به جاى گذاشت و براى جلوگيرى از جنگ جانشينى سرزمين خود را ميان آنان تقسيم كرد.( برگرفته از تاريخ تمدن، ويل دورانت، عصر ايمان بخش ١ ص ١١٣- ١١٥)