اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ١١٦ - خوشا آنان كه سر بر خاك اويند
مىخواست مىتوانست اصحاب و يارانش را وادارد تا دشمنان و مخالفانش را در يك شب با «ترور» از پاى در آورند و زمين را از وجود آنان پاك كنند. و اين شيوهاى بود كه اگر به كار مىگرفت، هيچ گاه آن همه رنج و آزار نمىديد؛ چرا كه سرانِ دشمنانش شمارشان از عدد انگشتان تجاوز نمىكرد. وليكن او چنين كارى نكرد؛ زيرا كه پيامبرِ رحمت بود.
محمد ٦ در برخورد با دشمنانِ دعوتش، آن گاه دست به شمشير برد كه به رويش شمشيرها كشيدند. در حقيقت به مانندِ دشمن با آنان رويارو شد، و از حيات خود و كسانى كه دعوت او را پذيرفته بودند دفاع كرد. و اگر با اين شيوه به دفاع برنمىخاست دشمن، او و ياراناش را نابود مىكرد و دعوت به ايمان و توحيد را مانع مىشد. و اين راهى بود كه خداى رحمان پيشروى او و مردمان قرار داده بود:
فَمَنِ اعْتَدَى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ.[١] پس هر كه به شما تجاوز كند بمانند آن بر او تجاوز كنيد- از اندازه مگذريد- و از خدا پروا داشته باشيد.
پيامبر، همچنان كه در پيش اشاره شد، در هيچ دانشگاهى و مركز دانشى درس نخواند، و از معلّم و استادى نياموخت، و در محضر هيچ متفكّرى ننشست، و در هيچ محيط علمى و فكرى نشو و نما نكرد. در جامعهاى رشد يافت كه جهالت در آن سروَرى مىكرد، و غرور و عصبيّت بر آن سايه افكنده بود. و قرآن كريم در مواضع گوناگون[٢] اعلام كرده است كه محمد ٦ امّى (درس ناخوانده) است و در ميان «امّيين» باليده است. و جالب اين كه هيچ كس از هم عصران او اين حقيقت را انكار ننموده است. و در تاريخ نيز ياد نشده است كه همرديفان او كه از كودكى با او بودند در اين ادّعا او را تكذيب كرده باشند. او به حق مردى است كه هيچگاه نياموخت، و در هيچ محفلى از محافل يهوديان و نصرانيان قدم ننهاد، و نزد هيچ فيلسوفى يا متكلّمى، چه از ايران و چه از يونان و چه ديگر جاها درسى نخواند و ننوشت؛ كه اگر خوانده بود، يا مىنوشت، همدرسان و استاداناش از آن ياد مىكردند و به داشتن چنين همدرس و شاگردى مباهى بودند. علاوه، دشمنانش نيز آن را
[١] - بقره، آيه ١٩٤
[٢] - اعراف، آيه ١٥٧- ١٥٨؛ جمعه، آيه ٢