اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٥٣٣ - بررسى كلام مرحوم آخوند
اين كه شما در دو شىء متغاير الوجود- مثل جسم و بياض- مىخواهيد اتّحاد اعتبارى درست كرده و قضيّه حمليّه تشكيل دهيد، آيا شما مىخواهيد واقعيّتى را بيان كنيد يا مىخواهيد از خودتان مايه بگذاريد؟ شما اگر بخواهيد واقعيّت را بيان كنيد، هيچگاه بين جسم و بياض، به حسب واقع، اتّحاد و هوهويّت تحقّق ندارد. بياض، وجودى عرضى و جسم، وجودى جوهرى است و اتّحاد وجودى بين اينها غير ممكن است و اگر- به حسب واقع- اتّحاد وجودى غيرممكن شد، شما هم كه مىخواهيد واقعيّت را خبر دهيد، قضيّه حمليّه، قضيّه انشائيّه نيست كه بگوييم: فلان چيز اعتبار شده و فلان چيز اعتبار نشده است. شما مىخواهيد تصوير و نقشه واقع را نشان دهيد و در الجسم و بياض امكان ندارد به صورت قضيّه حمليّه بتوانيد واقعيّت را نشان دهيد، زيرا ملاك قضيّه حمليّه، اتّحاد است و حدّ اقل مراتب آنهم اتّحاد در وجود است و بين جسم و بياض، اتّحاد وجودى امكان ندارد. بنابراين آنچه شما مىگوييد كه «گاهى اتّحاد، اعتبارى و مغايرت، حقيقى است» نمىتواند ارتباطى به قضاياى حمليّه داشته باشد. ولى ما فعلًا عرض را نمىخواهيم حمل بر ذات كنيم بلكه مىخواهيم در مورد «الجسم أبيض» بحث كنيم. آيا جسم با أبيض- به حسب واقعيّت- دو چيز هستند؟
خصوصاً اگر ما در معناى مشتق، قول به بساطت را نفى كنيم- كه همين كار را هم كرديم- و قائل به تركيب شويم، معناى «أبيض» عبارت از «شىء له البياض» مىشود.
آيا اين «شىء له البياض» مغاير با جسم است يا اين كه اين دو، يك واقعيّت مىباشند و بين آنها هوهويّت و اتّحاد برقرار است؟ واقع مسئله اين است كه بين اينها اتّحاد و هوهويّت برقرار است و اين دو، يك واقعيّت مىباشند در اين صورت، ما در اخبار از اين واقعيّت و ارائه اين واقعيت، چيز ديگرى لازم نداريم و اگر جمله ما همان نقشه واقعيّت و صورت واقعيّت باشد، اين قضيّه حمليّه درست است. از اينجا ما به مسائلى پى مىبريم: ١- آنچه صاحب فصول رحمه الله مىگفت باطل است. اگرچه صاحب فصول رحمه الله بين