اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٨٩ - راه حلّ اوّل راه حلّ مرحوم آخوند
طى كردهاند قائل به وحدت اين مفهوم و انحصار اين مفهوم در يك فرد شدهاند ولى كسانى كه نتوانستهاند عقايد حقّه را بدست آورند قائل به توحيد نيستند و مسأله توحيد را انكار كردهاند. اشكال مؤيّد دوّم مرحوم آخوند: مؤيّد دوّم مرحوم آخوند، واضح البطلان است زيرا ايشان مىفرمايد: «همه قبول دارند كه كلمه «واجب» براى يك معناى عام وضع شده، در حالى كه مصداق آن معناى عام، بيش از يك فرد نيست». ما از مرحوم آخوند سؤال مىكنيم: آيا شما كلمه «واجب» به تنهايى را مىگوييد يا كلمه «واجبالوجود» را؟
كلمه «واجب» به معناى ثابت و ضرورت است. «واجب» گاهى به «وجود» اضافه مىشود و گاهى به «عدم»، «شريك البارى» هم «واجب» است ولى «واجب العدم»، يعنى عدم برايش ضرورت دارد. خداوند هم واجب است يعنى «واجبالوجود» است. اگر شما «واجب» را با قطع نظر از اضافه به «وجود» مطرح كنيد، كلمه «واجب» به معناى «ثابت» و به معناى «ضرورت» است. «ضرورت» هم داراى معناى عامى است و مصاديق متعددى دارد، ضرورة الوجود، ضرورة العدم، ضرورة الإنسانية، ضرورة الحيوانية، ضرورة اللاحيوانية و ... همه اينها مصاديق مفهوم «واجب» و مفهوم «ضرورت» مىباشند. بنابراين روى كلمه «واجب» به تنهايى نمىشود تكيه كرد بلكه بايد روى «واجبالوجود» تكيه كنيد. در اين صورت ما مىگوييم: واجبالوجود، اصلًا وضع ندارد.
واضع نيامده «واجبالوجود» را وضع كند بلكه «واجبالوجود» داراى دو وضع است، شما دو لفظ را در اينجا تركيب كرده و عنوان «واجبالوجود» را بدست آوردهايد.
واضع، كلمه «واجب» را براى «ثابت» و «ضرورت» وضع كرده و كلمه «وجود» را هم مستقلًا براى «وجود» وضع كرده است و شما آمدهايد بين اين دو تركيب كردهايد. اين تركيب شما در مقام استعمال است نه اين كه واضع در مقام وضع آمده باشد «واجبالوجود» را براى معنايى وضع كرده باشد. شما حتى وقتى اين دو را تركيب مىكنيد انحصار به ذات پروردگار ندارد، زيرا در فلسفه گفته شده كه ما چند واجبالوجود داريم: واجب الوجود بالذات، كه عبارت از خداوند است، واجب الوجود بالغير كه عبارت از