اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣١٧ - نظريه سوّم
دليلى بر اين مطلب، نداريم دليل بر خلاف آن نيز داريم. و آن دليل، چيزى است كه شما در استدلالتان به آن اشاره كرديد ولى خودتان به آن توجه نكرديد و آن مطلب- با توضيح ما- اين است كه شما مىگوييد: «دو وجود تنزيلى نمىتواند در يكجا مجتمع شود» ما مىپرسيم: «دو وجود تنزيلى مهمتر است يا يك وجود حقيقى و يك وجود تنزيلى»؟ به عبارت ديگر: در اينجا، سه مسئله وجود دارد: اجتماع دو وجود حقيقى- كه محور استدلال است- و اجتماع دو وجود تنزيلى- كه محلّ بحث است- و اجتماع يك وجود حقيقى و يك وجود تنزيلى- كه برزخ ميان آن دو است- حال اگر اجتماع دو وجود تنزيلى ممكن نباشد، اجتماع يك وجود حقيقى با يك وجود تنزيلى به طريق أولى ممكن نخواهد بود، زيرا اين مورد، يك قدم به اجتماع دو وجود حقيقى نزديكتر است. درحالىكه در همان مثال «زيد لفظٌ» كه شما مطرح كرديد، اجتماع وجود حقيقى و وجود تنزيلى است، زيرا لفظ زيد، مصداق واقعى ماهيّت لفظ است يعنى لفظ زيد، مصداق وجود حقيقى ماهيّت لفظ است و از طرفى هم لفظ زيد، وجود تنزيلى براى معناى زيد است پس در لفظ زيد، دو وجود جمع شده است: وجود حقيقى ماهيّت لفظ زيد و وجود تنزيلى بالاضافة به معناى زيد. چطور در لفظ زيد دو وجود- حقيقى و تنزيلى- جمع شده است؟ اگر شما بگوييد: «در اينجا طرف حساب دو چيز است زيرا لفظ زيد، وجود حقيقى براى ماهيّت لفظ و وجود تنزيلى براى معناى زيد است». مىگوييم: «در ما نحن فيه نيز طرف حساب دو چيز است. شما وقتى لفظ «عين» را در «عين باكيه» و «عين جاريه» استعمال مىكنيد، دو طرف حساب داريد. لفظ «عين»، با توجه به معناى «باكيه»، وجود تنزيلى براى «باكيه» و با توجّه به معناى «جاريه» وجود تنزيلى براى «جاريه» است، همانطور كه «زيد» در «زيد لفظ» هم وجود حقيقى براى ماهيّت لفظ و هم وجود تنزيلى براى معناى زيد است. در نتيجه، از اين كه ما مىبينيم اجتماع وجود حقيقى و وجود تنزيلى امكان دارد درمىيابيم كه اجتماع دو وجود تنزيلى به طريق اولى جايز است. آنچه مسلّم است اين است كه دو وجود حقيقى نمىتوانند در يك وجود جمع