اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٤٦ - بررسى اشكال
جنس و ناطق به عنوان فصل مطرح است؟ از اينجا روشن مىشود كه اين گونه امور لازم نيست بلكه- مثلًا- يعرب بن قحطان وقتى خواسته لفظ انسان را براى اين ماهيت قرار دهد- به عنوان فرض- گفته است: خودم و هرچه مشابه من است- تا روز قيامت- اسمشان را انسان قرار دادم. آيا اگر به اين صورت وضع كند، اشكالى در حقيقت وضع پيدا مىشود؟ خير. نتيجهاى كه از اين دو مقدّمه گرفته مىشود اين است كه مىگوييم: بنا بر تقدير حقيقت شرعيه، چون واضع در الفاظ عبادات، عبارت از شارع مقدس است، او مانند يعرب بن قحطان نيست بلكه او عارف به حقيقت موضوع له است و بر معناى موضوع له احاطه كامل دارد. ولى اين علم شارع، دخالتى در وضع ندارد و اگر چنين علمى هم نبود مىتوانست وضع كند، همان گونه كه وضع لفظ «انسان» براى بشر اوّليه امكان داشت. الفاظ عبادات نيز شبيه اسماء اجناسند يعنى شارع، يك معناى كلّى را در نظر گرفته و لفظ را براى همان معناى كلّى وضع كرده است و ضرورتى ندارد كه آن معنا، براى واضع، معيّن و مشخص و روشن باشد. اگرچه در ما نحن فيه، شارع مقدس به تمام جوانب معناى موضوع له آگاه است. حال مىگوييم: تبادر- كه محل بحث ماست- هم، مثل وضع است. همانطور كه در وضع، آگاهى واضع از تمام جوانب موضوع له لازم نيست، در تبادر نيز لازم نيست آنچه به ذهن مىآيد يك ماهيت روشن و معلوم از جميع جهات باشد. همانطورىكه از كلمه انسان، نزد عوام يك معنايى تبادر مىكند كه جز بر انسان صادق نيست. در حالى كه عوام، از جنس و فصل سر درنمىآورند. و نمىتوان گفت: «شما كه از جنس و فصل، سر درنمىآوريد، چيزى هم به ذهنتان تبادر نمىكند». الفاظ عبادات نيز همينطور است. ممكن است حقيقت صلاة و ماهيت موضوع له بطور كامل براى متشرعه روشن نباشد ولى اين منافات ندارد كه متشرعه از كلمه صلاة يك معناى خاصى به ذهنش بيايد كه آن معناى خاص، با صوم و زكات و حج و ساير عبادات مغايرت دارد. پس همانطور كه در مقام وضع، علم به ماهيت موضوع له دخالت ندارد، در مقام