اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٤٥ - بررسى اشكال
راه حلّ ايشان داراى دو مقدّمه است: مقدّمه اوّل: غرض از وضع- در باب الفاظ- عبارت از تفهيم و تفهّم به سهولت است، زيرا بشر ملاحظه كرد اگر بخواهد مقاصدش را از راه اشاره تفهيم كند بسيار مشكل است و در بعضى موارد هم امكان ندارد، مثل اين كه زيد ديروز به منزل شما آمده و حالا شما در مدرسه هستيد و مىخواهيد به عَمرو بگوييد: «زيد، ديروز به منزل ما آمده است». اين مطلب را عادتاً نمىشود با اشاره تفهيم كرد. به عبارت ديگر: اگر مراد انسان، حاضر باشد مىتوان با اشاره به دست يا اشارات ديگر، مطلب را رساند ولى در مورد امور غايب، تفهيم و تفهّم به وسيله اشاره، امرى غيرممكن يا مشكل است.
بههمينجهت، بشر ملاحظه كرد بهترين راه براى تفهيم و تفهّم، استفاده از الفاظ است به اين كيفيت كه الفاظى را براى معانى وضع كند كه اين الفاظ، به عنوان رمز براى آن معانى بوده و بر آنها دلالت كنند، حال واضع، هركسى مىخواهد باشد. و اين مطلب، يك امر جعلى اعتبارى است و هيچگونه علقه ذاتى بين لفظ و معنا هم وجود ندارد.
اين مطلب را در بحثهاى گذشته به تفصيل مطرح كرديم. مقدّمه دوّم: واضعى كه مىخواهد لفظى را در برابر يك معناى كلّى وضع كند، و يك ماهيت و حقيقت را به عنوان موضوع له قرار دهد آيا ضرورتى دارد كه اين معنا با تمام خصوصيات- به جنس و فصل و ساير جهات آن- براى واضع، معلوم باشد؟ يا اين كه وضع در اسماء اجناس هم شبيه وضع در اعلام شخصيه است. پدرى كه براى مولود خود نامگذارى مىكند، آيا تمام جهات اين فرزند، برايش روشن است؟ خير، اين گونه نيست. پدر، در بسيارى از موارد، اطلاعى ندارد و از جنس و فصل سر درنمىآورد و حتى گاهى بعضى از خصوصيات جسمى فرزند هم برايش روشن نيست ولى مىگويد:
كلمه «زيد» را براى اين موجود خارجى قرار دادم. در باب اسماء اجناس نيز همينطور است، مثلًا اگر خواستند كلمه «انسان» را براى همين ماهيت وضع كنند، بشر اوّليه، مثل يعرب بن قحطان- كه مىگويند واضع لغت عرب بوده- آيا قبلًا منطق خوانده بود؟
آيا او مىدانست كه ماهيت انسان عبارت از حيوان ناطق است و حيوان، به عنوان