اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٥١٣ - اشكالى بر كلام آيت اللَّه خويى «دام ظلّه»
آنچه به تبادر ارتباط دارد مقام تصوّر و ادراك است. پس ايشان از يك طرف تركيب را بهمعناى بساطت مرحوم آخوند- كه مسأله تحليل در آن مطرح بود- معنا مىكند و ازطرفى براى تركيب به تبادر تمسّك مىكند و اين دو با يكديگر قابل جمع نيستند.
تركيبى كه ايشان مطرح مىكند مربوط به مرحله ادراك و تصوّر است زيرا به تبادر استدلال مىكند و وقتى تركيب، مربوط به مرحله ادراك و تصوّر باشد چرا حرف مرحوم آخوند در ارتباط با بساطت- كه به معناى وحدة الإدراك معنا كرد- را ردّ مىكند؟ به عبارت روشنتر: ايشان فرمود: آنچه صاحب كفايه رحمه الله بيان كرده است به تركيب برمىگردد، يعنى تركيب، همان تحليل عقلى است. در اين صورت چرا ايشان به تبادر تمسّك مىكند؟ تبادر، مربوط به مقام ادراك و تصوّر است ما هم تركيبى را كه در مقابل بساطت مرحوم آخوند است قبول داريم. مرحوم آخوند فرمود: «بساطت به معناى وحدت معنا به حسب ادراك و تصوّر است». ما مىگوييم: اين حرف شما درست است ولى ما بساطت مفهوم مشتق را قبول نداريم، بلكه معتقديم مشتق داراى معناى مركّب است و تركيب آن در ارتباط با همين مقام ادراك و تصوّر است كه شما ذكر كرديد. ما معتقديم: از شنيدن لفظ ضارب، معناى مركّبى به ذهن سبقت مىگيرد. مشتق، شبيه مضاف و مضاف اليه است، همان گونه كه از شنيدن غلام زيد سه معنا به ذهن مىآيد، مشتق هم بههمينصورت است ولى آنجا به صورت مضاف و مضاف اليه است كه در ادبيات با آن دو، معامله كلمه واحده مىشود و اينجا به صورت مشتق است كه مشتق هم هرچند مركّب از مادّه و هيئت است ولى در ادبيات به عنوان يك كلمه بهحساب مىآيد. نتيجه بحث در ارتباط با بساطت و تركيب از آنچه گذشت معلوم گرديد كه معناى بساطت و تركيب، به همان كيفيتى است كه مرحوم آخوند مطرح كرده است. امّا در مورد معناى مشتق، مرحوم آخوند قائل به بساطت بود و مفهوم و مصداق شىء را بهطور كلّى از معناى مشتق خارج مىدانست