اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٥٠٦ - دليل مرحوم آخوند بر بساطت معناى مشتق
اين تركيب وصفى، موصوف [١] شما تكرار پيدا كرده باشد، چرا؟ لابد مرحوم آخوند مىخواهد بگويد: اگر شما مفهوم شىء را اخذ كرده باشيد بايد بگوييد: «زيد الذي شىء له الكتابة» و در اينجا شىء، همان زيد است. و اگر مصداق شىء را اخذ كرده باشيد بايد بگوييد: «زيد الذي زيد له الكتابة»، در نتيجه لازم مىآيد كه موصوف در تركيب شما تكرار شده باشد درحالىكه ما بالوجدان مىبينيم كه چنين تكرّرى در كار نيست. [٢] پاسخ دليل مرحوم آخوند: ما در جواب مرحوم آخوند مىگوييم: آنچه شما در ارتباط با مصداق گفتيد [٣]، مورد قبول ما نيست و برفرض هم آن را بپذيريم، [٤] مطلبى كه در ارتباط با مفهوم گفتيد نمىتواند مورد قبول ما واقع شود. اگر ما مفهوم شىء را در «الكاتب» اخذ كرديم و بعد به منظور «الكاتب» گفتيم: «زيد الذي شىء له الكتابة»، كجا موصوف تكرار شده است؟ اگر ما الذي را برداريم، قضيّه حمليّه درست مىشود، مثل اين كه بگوييم: «زيد شيء له الكتابة». شما مىخواهيد حرف مرحوم محقّق شريف را بگوييد و ادّعاى انقلاب قضيّه ممكنه به قضيّه ضروريّه را بنماييد، درحالىكه ظاهر كلام شما اين است كه اين مطلب، غير از ادّعاى انقلاب است. اگر ما قضيّه حمليّهاى بهصورت «زيد شيء له الكتابة» تشكيل داديم آيا تكرارى در كار است؟ آيا موضوع را در محمول اخذ كردهايم؟ شما مىگوييد:
«شىء به عنوان عرض عام مطرح است»، اگر ما شىء را به عنوان عرض عام، صريحاً يا در بطن كاتب و ضاحك اخذ كرديم، كجا موصوف تكرار شده است؟ موصوف ما زيد است، انسان است. انسان، حيوان ناطق است و شىء به عنوان عرض عام مطرح است.
اگر «الإنسان شيء له الكتابة» به عنوان تكرار موصوف مطرح است شما همه جا اين حرف را بزنيد. در «الإنسان ضاحك» و «الإنسان ناطق» نيز همين حرف را بگوييد. در
[١]- موصوف در اينجا همان زيد است و الكاتب، صفت آن مىباشد.
[٢]- كفاية الاصول، ج ١، ص ٨٢
[٣]- يعنى دخالت مصاديق شىء در معناى مشتق.
[٤]- چون آنجا از محلّ بحث ما خارج است لذا مسأله مهمّى نيست.