اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٩٣ - راه حلّ دوّم راه حلّ آيت اللَّه بروجردى رحمه الله و آيت اللَّه خويى
در ذهن انسان بيايد. آيا همانطور كه با شنيدن كلمه «انسان» مفهوم «حيوان ناطق» به ذهن مىآيد، در مورد هيئت «مَفْعَل» و مفهوم «ظرف» نيز اينچنين است؟ خير، اينگونه نيست. ما صدها بار اسم زمان و مكان را مىشنويم بدون اين كه مفهوم ظرف در ذهن ما تحقّق پيدا كند. در حالى كه اگر وضع عام و موضوع له عام بود بايد وقتى سؤال مىشود: معناى هيئت «مَفعَل» چيست؟ فوراً جواب داده شود: ظرف. ولى اين معنا از هيئت «مَفْعَل» تبادر نمىكند. و وجدان بر اين مسئله شاهد است. و اگر گفته شود: وضع عام و موضوع له خاص است، يعنى واضع، مفهوم ظرف را درنظر گرفته ولى هيئت «مَفْعَل» را براى آن مفهوم وضع نكرده بلكه براى مصاديق آن وضع كرده است كه يك مصداق آن عبارت از ظرف زمان و مصداق ديگرش عبارت از ظرف مكان است، يعنى زمان و مكان در موضوع له دخالت دارد. چنين چيزى داراى دو اشكال است: اوّلًا: موضوع له در همه مشتقات، معانى كليه و مفاهيم كلّيه است. در مشتقات، وضع عام و موضوع له عام است. ثانياً: شما كه مىگوييد: «وضع عام و موضوع له خاص است»، معنايش اين است كه زمان و مكان دو موضوع له مىباشند نه يك موضوع له، مثل اين كه دو وضع تحقّق پيدا كرده است. در اين صورت اشكال مستشكل زنده مىشود كه زمان وقتى مىخواهد موضوع له خاص قرار گيرد بايد حسابش را از مشتقات ديگر جدا كند زيرا در زمان، ذاتى كه باقى بماند وجود ندارد. ولى در اسم مكان و ساير مشتقات، ذات باقى مىماند. خلاصه اين كه اگر وضع عام و موضوع له عام باشد، اين برخلاف متبادر عرفى است و اگر وضع عام و موضوع له خاص باشد، اين داراى دو اشكال است. يكى اين كه برخلاف ظاهر است و ديگر اين كه در اين صورت اصل اشكال برمىگردد، زيرا دو موضوع له جداى از هم مىشوند و در موضوع له متعدّد فرقى نمىكند كه وضعْ واحد باشد يا وضع هم متعدّد باشد درهرصورت اشكال برمىگردد، براى اين كه اين موضوع له استقلال دارد، ديگرى هم استقلال دارد. به عبارت ديگر: ما در بحث تقسيم