اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٢ - نظريه مرحوم آخوند
مختلف مىباشند ولى يك بُعد ديگر هم وجود دارد و آن اين است كه نماز- از نظر شارع- داراى يك وحدت اعتباريه است يعنى شارع، با نماز بهعنوان يك مركّب برخورد نكرده بلكه بهعنوان يك عمل واحد، با آن برخورد كرده و در آن، يك وحدت اعتباريه ديده است. اين مطلب، داراى مؤيداتى است: مؤيد اوّل: شارع، امورى- مثل خنده، گريه و تكلّم- را به عنوان قواطع صلاة نامگذارى كرده است. كلمه قطع، در جايى به كار برده مىشود كه شىء داراى وحدت اتصاليه باشد و امر ديگرى، همانند قيچى، وحدت اتصاليه آن را از بين ببرد. و اگر نماز، بهعنوان يك امر مركب مطرح بود آيا خنديدن، سبب مىشود كه- مثلًا- ركوع، تحقق پيدا نكند؟ آيا اين قواطع، لطمهاى بهوجود اين اجزاء مىزند؟ آيا اين قواطع، نمىگذارد اين اجزاء تحقق پيدا كنند؟ خنديدن، چه ربطى به ركوع دارد؟ تكلّم، چه ربطى به سجود دارد؟ در اينجا لازم است نكتهاى را- بهعنوان حاشيه- مطرح كنيم و آن اين است كه مسأله قواطع، در ارتباط با اين نيست كه نماز، اقل و اكثر ارتباطى است و بين اجزاء نماز، يك امر ارتباطى وجود دارد كه اگر يك جزء آن تحقق پيدا نكند، ساير اجزاء هم تحقق پيدا نمىكنند. زيرا ممكن است دكتر يك معجون مركب از ده جزء را بهعنوان دارو مطرح كند و بگويد: «اگر يكى از اين ده جزء، وجود نداشته باشد، اين معجون اثرى ندارد». اين هم اقل و اكثر ارتباطى مركّب است يعنى بين اجزاء، ارتباط وجود دارد ولى نه اينكه بهمعناى وحدت باشد، تركيب، در جاى خودش محفوظ است ولى مركبى است كه بين اجزائش به اين نحو ارتباط وجود دارد. ما روى اين نكته نمىخواهيم اين حرف را بزنيم. ما در باب نماز، فرض كرديم كه اگر ده جزء مطرح است و هر ده جزء هم وجود دارد ولى بين اين ده جزء، يك ضحك يا بكاء بيايد چرا فقهاء اين ضحك و بكاء را بهعنوان قاطع مطرح مىكنند؟ اين امر براى اين است كه مىخواهند بگويند: «صلاة،