اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٩ - نظريه مرحوم آخوند
نارس و غير قابل استفاده بودن، ولى هندوانهاى كه تمام مراحل را طى كرده و بعد دچار فساد شده نمىتوان آن را ناقص ناميد. بله، در مثال بصر نكتهاى وجود دارد كه بايد دقت شود، آن نكته اين است كه ما ممكن است در آنجا كلمه فساد را به كار ببريم ولى موصوف آن را خود عين قرار دهيم و بگوييم: «زيد عينه فاسدة». ولى بحث ما اين نيست. بحث در اين است كه آيا جايى كه كلمه ناقص را به كار مىبريم، مىتوانيم كلمه فاسد را نيز به كار ببريم؟ كلمه ناقص را در خود انسان به كار مىبريم و مىگوييم:
«انسانِ فاقد بصر، ناقص است» ولى نمىتوانيم بگوييم: «انسانِ فاقد بصر، فاسد است». از اين دو جهت، درمىيابيم كه صحت بهمعناى تماميت و كمال نيست. بلكه صحت، يك معنا و تماميت و كمال، معناى ديگرى دارد. تماميت و كمال، در دو مورد استعمال مىشود: ١- در جايى كه مركبى داشته باشيم كه داراى اجزاء است، اگر اين مركب، تمام اجزاء و مواد معتبر را دارا باشد، آن را تام و كامل مىدانيم و اگر دارا نباشد، آن را ناقص مىدانيم. تعبير به تام و ناقص، در جسم انسان، از اين قبيل است. بچهاى كه واجد تمام اعضا و جوارح باشد، كامل و آنكه همه اعضا و جوارح را دارا نيست، ناقص، محسوب مىگردد. و اين نقص و تمام، در مورد انسان، استعمالى عرفى و صحيح مىباشد. مسأله نقص و تمام در بعضى از مركبات اعتباريه نيز مطرح مىشود، مثلًا كسى خانهاى ساخته كه حمام ندارد، مىگوييد: «اين خانه، ناقص است». تعبير به نقص، براى اين است كه يكى از اجزاء معتبر در اين خانه، حمام است ولى بالفعل، وجود ندارد. لذا با اينكه عنوان خانه، يك امر اعتبارى است، ولى وقتى واجد تمام اجزاء نباشد، از آن به ناقص تعبير مىشود. ٢- حضرت امام خمينى «دام ظلّه» مورد ديگرى را مطرح كرده است. ايشان مىفرمايد: در باب بسائط- كه جنبه تركيبى ندارند و بهجاى تركيب، داراى تشكيك مىباشند- مراتب و درجاتى مطرح است، و به اعتبار اختلاف درجات، در آنها تعبير تامّ