آئين كيفرى اسلام - ترابى شهرضايى، اكبر - الصفحة ٤٧ - نظر برگزيده
روايت ابنسنان حمل شود:
١- محمّد بن الحسن بإسناده، عن الحسين بن سعيد، عن فضالة، عن أبان، عن عبدالرّحمن بن أبي عبداللَّه، قال: سألت أبا عبداللَّه عليه السلام عن البيضة الّتي قطع فيها أمير المؤمنين عليه السلام فقال: كانت بيضة حديد سرقها رجل من المغنم فقطعه. [١]
فقه الحديث: در اين روايت صحيحه، عبدالرّحمان بن ابىعبداللَّه از امام صادق عليه السلام راجع به كلاهخودى پرسيد كه امير مؤمنان عليه السلام دست سارق را در رابطهى با سرقتش قطع كرد. امام عليه السلام فرمود: كلاهخود آهنينى بود كه مردى از غنايم دزديد، پس دستش را بريد.
روايت بر موردى حمل مىشود كه كلاهخود از سهم سارق به اندازهى حدّ نصاب بيشتر بوده است.
٢- وبإسناده، عن محمّد بن الحسن الصفّار، عن محمّد بن الحسن، عن محمّد بن إسماعيل بن بزيع، عن صالح بن عقبة، عن يزيد بن عبدالملك، عن أبي جعفر و أبي عبداللَّه و أبي الحسن عليهم السلام. وعن المفضّل بن صالح، عن أبي عبداللَّه عليه السلام قال: إذا سرق السّارق من البيدر من إمام جائر فلا قطع عليه، إنّما أخذ حقّه، فإذا كان من إمام عادل عليه القتل. [٢]
فقه الحديث: اگر كسى از بيت المال دزدى كند، در صورتى كه حكومت به دست امام ظالم باشد، دستش را قطع نمىكنند؛ زيرا، حقّش را گرفته است. ولى اگر از امام عادل باشد، او را مىكشند.
اين روايت قيد عجيبى دارد. لذا، بايد كنار گذاشته شود؛ زيرا، هيچ يك از فقها در مورد سرقت، به قتل سارق فتوا نداده است.
با كنار گذاشتن اين دو روايت و يا حمل روايت اوّل بر موردى كه روايت ابنسنان بر آن
[١]. وسائل الشيعة، ج ١٨، ص ٥١٨، باب ٢٤ از ابواب حدّ سرقت، ح ٣.
[٢]. همان، ح ٥.