آئين كيفرى اسلام - ترابى شهرضايى، اكبر - الصفحة ٢٤٢ - فرع سوّم و چهارم حدّ سوّم و چهارم سرقت
امير مؤمنان عليه السلام به قطع دست راستش قضاوت كرد. اگر بار دوّم مرتكب سرقت گردد، بايد پاى چپش را بريد. و اگر بار سوّم دست به دزدى زد، او را زندانى مىكنند و پاى راستش را قطع نمىكنند تا براى تطهير بتواند از آن استفاده برد، و دست چپش را نيز نمىبرند تا با آن غذا بخورد و استنجا و تطهير كند.
آنگاه امام عليه السلام فرمود: من از خداوند حيا مىكنم كه دست چپ و پاى راستش را نيز قطع كنم؛ و او را موجودى رها كنم كه نتواند از هيچ چيزى استفاده كند. او را زندانى مىكنم تا در زندان بميرد. رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز چنين عمل مىكرد و از بدن سارق، بعد از قطع دست و پايش چيز ديگرى را نبريد.
٣- وعن عليّ بن إبراهيم، عن أبيه، عن ابن أبي عمير، عن حمّاد، عن الحلبي، عن أبي عبداللَّه عليه السلام في حديث السّرقة قال: تقطع اليد والرّجل، ثمّ لايقطع بعد، ولكن إن عاد حبس وانفق من بيت مال المسلمين. [١]
فقه الحديث: در اين روايت صحيحه امام صادق عليه السلام فرمود: دست و پاى دزد را مىبرند- (به قرينهى روايات ديگر بريدن دست را به دست راست در مرتبهى اوّل و بريدن پا را به پاى چپ در مرتبهى دوّم مقيّد مىكنيم)- پس از آن، اگر مرتكب دزدى شد، چيزى از بدنش را نمىبُرند؛ بلكه او را زندانى كرده و از بيتالمال به او نفقه مىدهند.
در اين روايت، زمانى براى زندان معيّن نشده است. ممكن است بگوييم عدم تقييد حبس و زندان به مدّتى، ظهور در حبس ابد دارد، و اگر اين ظهور را نپذيرفتيم و روايت را مطلق دانستيم، آن را به رواياتى كه بر حبس ابد دلالت دارد، تقييد مىكنيم.
٤- محمّد بن عليّ بن الحسين بإسناده إلى قضايا أمير المؤمنين عليه السلام، أنّه كان إذا سرق الرّجل أوّلًا قطع يمينه، فإن عاد قطع رجله اليسرى، فان عاد ثالثة خلّده السّجن وأنفق عليه من بيتالمال. [٢]
[١]. وسائل الشيعة، ج ١٨، ص ٤٩٤، باب ٥ از ابواب حدّ سرقت، ح ٧.
[٢]. همان، ص ٤٩٥، ح ١٠.