آئين كيفرى اسلام - ترابى شهرضايى، اكبر - الصفحة ٤٨١
حكمى كه در روايت آمده، مربوط به ولدى است كه نطفهاش در حال كفر پدر منعقد شده؛ ولى ولادت بچّه پس از اسلام پدر بوده است.
آيا مىتوان براى روايت اطلاقى درست كرد كه حكمش مختصّ به مورد بالا نباشد، بلكه اين مورد يكى از مصاديق آن باشد و مصداق ديگرش، فرزندى باشد كه پدرش كافر بوده، مسلمان شده و در حال اسلام پدر، نطفهاش بسته شده است؟
ظاهراً روايت چنين اطلاقى دارد و به فرزندى كه نطفهاش در حال كفر والدين منعقد شده است، اختصاص ندارد.
از جملهى «فمن أدرك من ولده دعي إلى الإسلام فإن أبى قتل» معلوم مىشود فرزند پس از بلوغش كفر را اختيار كرده است، دعوت به اسلام همان استتابه است؛ يعنى او را توبه بدهيد، اگر از پذيرش اسلام امتناع كرد، او را به قتل برسانيد.
اگر براى روايت اطلاقى درست شود كه حال انعقاد نطفه را نيز شامل گردد، مسألهى ما يكى از مصاديق آن، و روايت دليلى بر ضرر صاحب مسالك رحمه الله خواهد بود؛ زيرا، اگر اين فرد مرتدّ فطرى است «دعي إلى الإسلام» در موردش معنا ندارد؛ بايد به مجرّد ارتداد كشته شود؛ نه اين كه اسلام را بر او عرضه بدارند، اگر نپذيرفت به قتل برسد.
نكتهاى كه در پايان روايت به عنوان «لم يكن بينهما ميراث» آمده، مقصود ارث نبردن پدر و مادر كافر از فرزند مسلمانشان است؛ زيرا، كفر و ارث مانع ارث بردن او مىشود؛ ولى كفر مورّث مانع ارث وارث مسلم نيست.