آئين كيفرى اسلام - ترابى شهرضايى، اكبر - الصفحة ٤٤٢
اشكال دوّم: از آيهى شريفهاى كه حكم ارتداد را بيان كرده است استفاده مىشود توبهى مرتدّ فطرى قبول است. آيه مىفرمايد: وَمَن يَرْتَدِدْ مِنكُمْ عَن دِينِهِى فَيَمُتْ وَهُوَ كَافِرٌ فَأُوْللِكَ حَبِطَتْ أَعْملُهُمْ فِى الدُّنْيَا وَالْأَخِرَةِ وَأُوْللِكَ أَصْحبُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خلِدُونَ. [١] «افرادى از شما كه از دينشان برگردند و كافر بميرند، اعمالشان در دنيا و آخرت باطل مىگردد و آنان اصحاب آتشاند و در آن مخلّد خواهند بود».
اگر قرار است توبهى مرتدّ فطرى قبول نشود، پس چرا قيد «فيمت وهو كافر» را آورده است؟ در اين صورت، فرقى نمىكند ارتداد تا هنگام مرگ ادامه پيدا كند يا نه. اين قيد بيانگر فرق بين ارتدادى است كه تا مرگ ادامه پيدا كند و ارتدادى كه استمرارش با توبه از بين برود؛ كه در آن صورت، حكم عوض شده و جزايى كه در آن مطرح است بر شخص مترتّب نمىشود.
اگر بگوييد: آيه در مورد مرتدّ ملّى است، مىگوييم: آيه اطلاق دارد و مرتدّ فطرى و ملّى، هر دو را شامل مىشود. ظاهر اطلاقش نيز مؤثّر بودن توبه براى مرتدّ فطرى و ملّى است.
نقد صاحب جواهر رحمه الله بر دو اشكال
ايشان در نقد اشكال اوّل مىگويد: اوّلًا: اختيار مىكنيم مرتدّ مكلّف به عبادت است؛ امّا در عين حال عبادتش صحيح نيست. اگر قدرت بر انجام دادن عبادت ندارد، مسبّب اين امتناع خودش است؛ زيرا، با اختيار مرتدّ شده است و قاعدهى «الإمتناع بالإختيار لا ينافي الإختيار» در اين مورد جريان دارد. اين فرد با ارادهى خود مرتدّ شده و قدرتش را نسبت به انجام عبادت از بين برده است. به اين كار سلب قدرت مىگويند، نه غير مقدور؛ زيرا، اين امتناع منافاتى با اختيار ندارد.
ثانياً: اگر هم اختيار كنيم مكلّف به عبادت نيست، باز هم محذورى پيش نمىآيد؛ زيرا، شارع او را ميّت فرض كرده است. به همين خاطر به همسرش دستور مىدهد عدّهى وفات بگيرد؛ اموالش را بين ورثه تقسيم كنند؛ لذا مىگوييم: هيچ تكليفى ندارد.
[١]. سورهى بقره، ٢١٧.