تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢
از صورت يك خارقالعاده خارج شود، چنانكه گفتهاند: آيه فوق، از آينده خبر مىدهد، و مربوط به «اشراط ساعت»، يعنى حوادث قبل از قيامت است، ولى، قرائن متعددى در آيه وجود دارد كه، تأكيد بر وقوع يك اعجاز مىكند، از جمله، ذكر اين موضوع، به صورت «فعل ماضى»، كه نشان مىدهد «شق القمر» واقع شده است، همان گونه كه نزديكى رستاخيز با ظهور آخرين پيامبر نيز تحقق يافته.
به علاوه اگر سخن از معجزه نباشد، هيچ تناسبى با نسبت «سحر» به پيامبر صلى الله عليه و آله كه در آيه بعد آمده است ندارد، و همچنين با جمله «وَ كَذَّبُوا وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ» كه خبر از تكذيب آنها مىدهد، هماهنگ نيست.
افزون بر اينها، روايات فراوانى در كتب اسلامى، در زمينه وقوع اين اعجاز نقل شده، كه در حد شهرت يا تواتر است، و لذا قابل انكار نمىباشد.
در اينجا به گفتارى از «فخر رازى» و «طبرسى»، دو مفسر معروف اهل سنت و شيعه اشاره مىكنيم، «فخر رازى» مىگويد: «عموم مفسران معتقدند، مراد از آيه اين است كه، ماه شكافته شد، و روايات صحيحى نيز بر اين معنى دلالت مىكند، و امكان عقلى آن نيز جاى ترديد نيست، و از سوى ديگر، پيامبر صادق صلى الله عليه و آله از آن خبر داده، بنابراين، بايد آن را پذيرفت، اما داستان عدم خرق و التيام در افلاك (طبق عقيده ابطال شده بطلميوسى) مطلبى بىاساس و غير علمى است؛ چرا كه با دلائل عقلى ثابت شده كه، خرق و تخريب در آسمانها كاملًا ممكن است.
مرحوم «طبرسى» نيز در «مجمع البيان» مىگويد: «مفسران اين آيه را مربوط به معجزه «شق القمر» در زمان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىدانند، سپس تنها كسى را كه در جهت مخالف اين عقيده نام مىبرد «عطا» و «حسن» و «بلخى» است كه با