تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢٢
است، سپس به هر منسوجى كه تار و پود آن محكم است، اطلاق شده، و در اينجا منظور تختهائى است كه، كاملًا در كنار هم قرار گرفته و به هم پيوسته است، يا خود اين تختها داراى بافت مخصوصى است از لؤلؤ و ياقوت و مانند آن، چنان كه جمعى از مفسران گفتهاند.
و در هر حال، ساختمان اين تختها، و طرز قرار گرفتن آنها، و مجلس انسى كه بر آنها تشكيل مىشود و سرور و شادمانى در آن موج مىزند، با هيچ بيانى قابل توصيف نيست.
در قرآن مجيد كراراً از تختهاى بهشتى و مجالس دستهجمعى بهشتيان توصيفهاى جالبى شده كه، نشان مىدهد يكى از مهمترين لذات آنها همين جلسات انس و انجمنهاى دوستانه است، اما موضوع سخن آنها و نقل محفلشان چيست؟ كسى به درستى نمىداند، آيا از اسرار آفرينش سخن مىگويند، و شگفتيهاى خلقت خداوند؟ يا از اصول معرفت و اسماء و صفات حسناى او؟ و يا حوادثى كه در اين جهان رخ داده؟ يا از مصائب جانكاهى كه از آن راحت و آسوده شدند؟ و يا امور ديگرى كه ما در شرائط زندگى اين دنيا قادر بر درك آن نيستيم؟ كسى نمىداند.
***
بعد از آن از دومين موهبت آنها سخن گفته، مىفرمايد: «نوجوانانى كه همواره در شكوه و طراوت جوانى به سر مىبرند گرداگرد آنها مىگردند، و در خدمت آنها هستند» «يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ».
تعبير به «يَطُوف» از ماده «طواف» اشاره به خدمت مداوم آنها است، و تعبير به «مُخَلَّدُون» با اين كه همه اهل بهشت «مخلد» و جاودانى هستند، اشاره به جاودانگى، نشاط جوانى، و طراوت و زيبائى آنها است.