تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٤٥٩ - معناى واژهها
پس از مرگ به خاك داخل مىشود.
٥ [مريج]: مضطرب و پريشان و درهم آميخته، پس گاه مىگويد كه رسول (ص) شاعر است، و گاه جادوگر، و گاه تعليم ديده از يك بشر، و اين نشان مىدهد كه آنان هيچ حجّت و برهانى در اختيار ندارند كه به آن استناد كنند.
٦ [فروج]: شكافى خالى از نظام.
٧ [بهيج]: كه انسان به آن شادمان و در هنگام نگريستن به آن، به سبب زيبايى و جمالش، خوشحال مىشود.
٩ [و حبّ الحصيد]: دانهاى است كه مىكارند و همچون گندم و جو آن را درو مىكنند.
١٠ [باسقات]: بلند.
[طلع نضيد]: چيده شده بر بالاى يكديگر، و طلع طرف و فرا گيرنده ميوه بر روى درخت است.
١٢ [أصحاب الرّسّ]: كسانى كه پيامبر خود را (رسّوا في الارض) يعنى زنده زنده در خاك كردند و هلاكش ساختند.
١٤ [أصحاب الأيكة]: و آنان قوم شعيباند كه در نزديكى آنان ايكة قرار داشت كه درختى پر شاخ و برگهاى درهم پيچيده بود.
[قوم تبّع]: تبّع پادشاهى مؤمن بود و قوم او كافر بودند و مال و نيروى فراوان داشتند.
١٥ [أ فعيينا]: آيا عاجز مانديم.
١٧ [حبل الوريد]: دو رگ چسبيده به گردن در قسمت پيشين آن، و اضافه كردن حبل به آن براى بيان است،