تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٣٢٢ - شرح آيات
مىكند، ممكن نيست كه در ساعت آسودگى همچون امرى واقعى از شمار آنان به حساب آيد، و مخصوصا در جامعه عربى كه اين امر از صميميترين عادات و آداب آن زمان ايشان بوده است.
/ ٣٢٣ پس كسى را كه در سختى عشيره خود را ترك مىكرد، او را به صورت كامل جدا مىدانستند و طردش مىكردند، و حتّى زناشويى كردن با افراد آن خانواده را بر او حرام مىشمردند! بنا بر اين از سادگى است كه گفته شود: نماز خواندن به امامت على كاملتر، و خوراك خوردن با معاويه چربتر، و بر بالاى تلى ايستادن و به هيچ طرفى نپيوستن سالمتر است، و كسى كه چنين شعارى براى خود انتخاب كرده باشد، نمىتواند موحّد يا وابسته صحيح به اسلام بوده باشد، او يك بچه سر راهى است و بر مؤمنان لازم است كه وابستگى او را به خودشان نپذيرند.
پايان آيه كه اكنون در صدد تفسير كردن آنيم، به اين امر اشاره كرده و تأكيد بر آن دارد كه مستخلفان سادهلوحند و نمىتوانند راهى به فهم حقايق پيدا كنند.
امر دوم: آنچه دلالت بر نادانى ايشان دارد، اين است كه حسد را به شخص رسول (ص) نسبت مىدهند، در حالى كه معتقد به آنند كه از جانب خداى عزّ و جلّ فرستاده شده، و آيا رسول گناه مىكند يا بر گرد نفس خويش دوران مىكند تا به جستجو براى دست يافتن به غنايم برخيزد؟! اگر چنان فرض كنيم كه آنان به اين ايمان نداشتهاند كه رسول اللَّه (ص) از جانب خدا به رسالت فرستاده شده است، يا اين كه رهبر حقيقى نيست، پس چرا از او پيروى مىكنند و خواهان آناند كه در زير پرچم او به نبرد و جهاد بپردازند؟
شايد تفسير پايان آيه آن باشد كه ايشان جز فهمى اندك ندارند، بدان سبب كه شاهراه را گم كردهاند و لذا شناخت بعضى از راههاى فرعى براى ايشان سودى ندارد، چه محور حقايق علم معرفت خدا و سنتهاى حق او و بصيرتهاى رسالتهاى او است، پس چون محور را گم كردهاند ناگزير در گمراهيها سرگردان خواهند شد.