تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٩٣ - شرح آيات
ثانيا: تمام شدن نعمت بر رسول، كه پروردگار ما با اين صلح اوضاع و احوال را به صورتى در آورد كه پيامبر (ص) براى انتشار دادن دين در اجتماع قدرت بيشتر داشته باشد.
/ ٢٩٥ ثالثا: هموار كردن ناهمواريهايى كه در راه انتشار اسلام وجود داشت، و در نتيجه آن از بين بردن مقدارى از فشارها كه رسول خدا (ص) و يارانش با آن مواجه بودند.
رابعا: آماده كردن وضع مناسب براى نصر عزيز.
[٤] امّا نتيجه پنجم كه ما مىتوانيم به صورت خاص نعمتى بزرگ به شمار آوريم، عبارت از جستجو و برانگيختن روح آرامش در دل و جان مؤمنان بود، و همين آنان را بر آن داشت كه با جمعيتى چند صد نفرى از مدينه به سوى مكهاى به راه بيفتند كه دهها هزار دشمن مسلح ايشان در آن حضور داشتند، و اگر اين روح آرامش وجود نمىداشت، سپاهيان اسلام هرگز به حدود آن حركت نمىكردند.
هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدادُوا إِيماناً مَعَ إِيمانِهِمْ او است آن كه سكينه و آرامش را بر دلهاى مؤمنان فرود آورد تا ايمانى بر ايمان ايشان افزوده شود.
آيا ايمان كاهش و افزايش پيدا مىكند؟ آرى. پس ايمان چيست كه پذيراى افزايش و كاهش است؟ آن اقرار به قلب است، و اعتراف به زبان، و عمل كردن به حواسّ و اندامها، و معنى اين گفته آن است كه انسان با تمام هستى و كيان مادّى و معنوى خود نيروى واحدى است كه با ميل و اراده خود به نيروى خدا تسليم مىشود، پس از آن گونه ايمان نيست كه در حدود علم و معرفت باقى مىماند، بدون آن كه بر صاحب آن سلوك و رفتار و عملى از جنس آن در زندگى منعكس شود، و قرآن درباره فرعون و قومش كه به خدا كافر شده بودند مىگويد
وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ و آن را منكر شدند و درست مىشناخت دلهاى ايشان آن را كه راست