تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٧٧ - شرح آيات
مىآورد، و چه زيانى بالاتر از محروم ماندن از چنين غنيمتى است كه عبارت از پاداش خدا و خرسندى او از بنده است؟ و فرمان دادن خدا به انفاق دليل بر نيازمندى او به آنچه مالك آنيم نيست، بلكه اين همه براى نيازمندى شديد خودمان به رضوان و خرسندى خدا از اعمال ما است.
وَ اللَّهُ الْغَنِيُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ و خدا بى نياز است و شما فقيران و نيازمندانيد.
و چون فقير و محتاجيم، پس بر ما واجب است كه انفاق كنيم تا خدا به فضل خود ما را بى نياز سازد.
وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَيْرَكُمْ ثُمَّ لا يَكُونُوا أَمْثالَكُمْ و اگر از انفاق خوددارى كنيد، خدا گروه ديگرى را جانشين شما خواهد كرد كه همچون شما نباشند.
چون امتى در بخشندگى بخل ورزد، پروردگار آن امت را با امتى ديگر جانشين خواهد كرد كه از اموال خود انفاق مىكنند، و به جهاد در راه خدا مىپردازند، و از فداكاريهاى پياپى دريغ ندارند، و بردبارى و استقامت به خرج مىدهند.
/ ٢٧٨ توفيق حمل رسالتهاى الاهى شرفى بزرگ است كه خدا آن را تنها به كسانى عنايت مىفرمايد كه آمادگى پرداختن بهاى آن را داشته باشند، و بهاى آن شركت كردن در جهاد و انفاق مال است، و چون ملتى از اين لحاظ ضعيف شود، خدا امت ديگرى را به جاى ايشان بر مىگمارد! و درباره اين قسمت از آيه روايتى هست كه اغلب مفسران آن را از راههاى گوناگون نقل كردهاند: از ابو هريره روايت شده است كه گفت: گروهى از اصحاب رسول خدا (ص) به او گفتند
يا رسول اللَّه! آن كسان كه خدا از ايشان در قرآن ياد كرده چه كساناند؟ و سلمان در كنار رسول اللَّه (ص) نشسته بود، پس پيامبر (ص) دست خود را بر ران سلمان زد و گفت: «اين و قومش، و سوگند به آن كه جان من دست او است، اگر رسيدن به ايمان بسته به دست يافتن به ثريا مىشد، مردانى از فارس (ايران) به آن دست