تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٢٥ - شرح آيات
/ ٢٣٠ أَهْلَكْناهُمْ فَلا ناصِرَ لَهُمْ و بسا شهرها كه به نيرو سختتر از شهرى بود كه تو را بيرون كرد و ما آنان را هلاك كرديم و هيچ يار و ياورى نداشتند.
هر بلندى نشانى از خود مىساختند تا با آن بازى كنند، و كوشكهايى بنا مىنهادند تا مگر جاودانه در جهان باقى مانند، و چون خشمگين مىشدند، همچون جباران و گردنكشان خشم مىگرفتند، و در كوهها خانههايى از سنگ مىتراشيدند تا در آنها آرام گيرند، و نهرها از زير آنها روان بود، و مؤمنان را تحقير مىكردند و مىگفتند كه آنان گروهى اندكند ... ولى آيا نديدى كه پروردگارت با آنان چه كرد، آيا تازيانه عذاب بر ايشان فرود نيامد؟! آرى چنين شد. پس آيا يار و ياورى يافتند؟! از اين سياق (رابطه آيه ١٢ با آيه ١٣) حقيقت آينده را الهام مىگيريم
مؤمنان با چيزها- همه چيزها- به عنوان وسايلى براى رسيدن به هدفها نگاه مىكنند، پس بر آنها متكى نيستند، و چيزها را شريكانى براى خدا نمىگيرند، و دوست داشتن آنها يا به كار برخاستن با آنها سبب آن نمىشود كه از خدا و رسالتها و احكام او دور و محجوب بمانند، و خلاصه آن كه: اينها را همچون وسيلهاى در تصرف خود مىگيرند تا به تحقيق درباره حكمت آفرينش آنها بپردازند، و خود را در تصرف و مسخر آنها قرار نمىدهند، در صورتى كه كفار به چيزها نظرى ذاتى دارند، پس به آنها فريفته مىشوند، و بر آنها توكل و اعتماد مىكنند، ولى از آنها كارى براى ايشان بر نمىآيد.
[١٤] هنگامى كه كتاب درباره جدا كردن مؤمنان از كافران سخن مىگويد، در اين جدا ساختن به آنها نه همچون دو عنوان ظاهرى، بلكه همچون دو ارزش واقعى نگاه مىكند كه بر اساس آنها آن كه به ايمان تظاهر مىكند از فاسق و منافق جدا مىشود.
قرآن غالبا از حق سخن مىگويد، و اين سخن گفتن درباره مظاهر آن نيست، و به همين سبب كافر در آيات قرآن هميشه كسى نيست كه به كفر تظاهر مىكند، بلكه گاه به معنى كسى است كه- مثلا- به يك آيه قرآن يا عملا به يك