تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٣١ - شرح آيات
ذاتهاى ايشان به نظر برسد، و ناگزير مىبايستى از نيمه خدايان و از طبيعت ايشان بوده باشد.
سوم: پيامبران و فرستادگان همچون ديگر افراد بشرند، ولى خدا آنان را به رسالت از ايشان متمايز ساخته و اين سمت را در ايشان قرار داده است، و اگر بخواهد آن را از ايشان سلب مىكند، پس اين رسالت به چراغى مىماند كه در اطاقى قرار دارد و اگر روشن نباشد، آن اطاق واقعيت نورانى پيدا نمىكند، و تا آن زمان كه چراغ روشن باشد نور آن را منعكس مىسازد.
چنين است رسالت، و تا آن زمان كه روح القدس مؤيّد پيامبر باشد او پيامبر است و اگر- مثلا- چنان فرض كنيم كه پروردگار ما- به مشيت مطلق خود- چنان بخواهد كه روح القدس را از ايشان سلب كند، رسولان/ ١٣٨ همچون ديگران خواهند شد.
علم رسولان نيز به همين گونه است و علم ذاتى نيست، بلكه از جانب خدا بر ايشان افزوده شده كه موجهايى از معرفت به دنبال موجهايى از علم به هر اندازه كه خواسته به ايشان بخشيده است، و اگر بخواهد آن را از رسولان سلب كند، بر اين كار توانايى دارد ... و بنا بر اين شايسته چنان است كه در آنچه به پيامبران- عليهم السلام- مربوط مىشود، به جاهاى دور نرويم، بلكه از اين امر آگاه باشيم كه آنان چيزهايى را مىدانند كه خدا بخواهد و نسبت به چيزهايى جز آنها نادانند، پس چگونه بوده است كه يعقوب (ع) كه از پيامبران بزرگ خدا است از جاى قرار گرفتن يوسف آگاه نبود؟! و چگونه ابراهيم (ع) نمىدانست كه كاردى كه بر حلقوم اسماعيل (ع) براى ذبح او نهاده، رگهاى او را نخواهد بريد؟! و جواب اين پرسشها به سادگى چنين است: بدان جهت كه پيامبران بشرند، و خدا هر علمى را كه بخواهد از ايشان پنهان نگاه مىدارد.
آنچه گفتيم اين گفته خداوند متعال را تفسير مىكند كه گفت عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ خدا داناى غيب است و بر اين غيب هيچ كس را آگاه نمىسازد مگر فرستادهاى كه خود بخواهد و