تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٩٦ - شرح آيات
او»، [١٥] پس هلاك يوسف از ميان رفتن رسالت او است و مقيد نبودن به آن، و هلاك مرد پايان يافتن دوره او است تا وارثان ميراث او را ميان خود تقسيم كنند، و چنين است در آيه سوم كه تلاشى همه چيز پايان مىپذيرد جز وجه خدا، چنان كه پروردگار سبحانه و تعالى گفت كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ هر كه بر آن است نابود مىشود».
و خدايى كه بر زنده كردن و ميراندن توانا است، قدرت بر بعث و نشور دارد.
ثُمَّ يَجْمَعُكُمْ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ لا رَيْبَ فِيهِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ سپس شما را در روز قيامت با هم جمع مىكند، كه در آن شك نيست، ولى بيشتر مردم نمىدانند.
در صورتى كه در روز قيامت شكى وجود ندارد، پس چرا بيشتر مردم علمى به آن ندارند؟
آرى، در روز قيامت واقعا شكى نيست، يعنى ناگزير خواهد آمد، و در اين ترديدى نيست، ولى بيشتر مردم از اين واقعيت چيزى نمىدانند، و نادانى بشر چيزى از واقعيت را تغيير نمىدهد، پس ما- مثلا- كه به وجود منظومهاى شمسى در آخرين مرزهاى اين فضا نادانيم، آيا ممكن است نادانى ما نسبت به وجود آن سبب نبودن آن باشد؟ هرگز ... و شايد اين آيات در قرآن حالتى نفسانى را در نزد بشر علاج كند كه بنا بر آن چنان گمان مىكند كه مجرد شك او درباره چيزى آن را از همه التزامهاى مترتب بر وجود آن آزاد مىكند، و در نتيجه نسبت به چيزهاى واضحى تجاهل نشان مىدهد و گمان دارد كه از اين راه خطرهاى آن را از جان خود دور كرده است، همچون شتر مرغى كه سرش را در ميان خاك يا ماسه پنهان مىكند و چنان مىپندارد كه اگر شكارچى را نبيند او هم وى را نخواهد ديد! اين هرگز درست نيست ... واقع واقع است، خواه به آن ايمان داشته باشى يا نه، پس اگر اين
[١٥] - القصص/ ٨٨.