تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٩٠ - شرح آيات
او است به اعتبار اين كه امت مرحوم است.
چنان مىنمايد كه كلمه «ذنب» نبايد با معنى ظاهرى آن مورد توجه قرار گيرد كه همان معصيت و نافرمانى از خدا است، بلكه با توجه به چيزهايى است كه كافران و مشركان آنها را گناه به شمار مىآوردهاند، چه حركت رسول (ص) خود به خود در اعتقاد آنان به عنوان يك گناه شناخته مىشده، بدان جهت كه تمرد و سرپيچى از واقعيت موجود بود، پس بعد از صلح جزئى از واقعيت موجود شد و اين تصور درباره گناه بودن آن از ميان رفت و در نظر ايشان اين گناه پيغمبر آمرزيده شد، و براى نزديكتر شدن معنى به ذهن مىگوييم: موسى (ع) در آن هنگام كه مىگفت
وَ لَهُمْ عَلَيَّ ذَنْبٌ فَأَخافُ أَنْ يَقْتُلُونِ در نظر ايشان من مرتكب گناهى شدهام و بيم آن دارم كه مرا بكشند»، [٢] گناهى نداشت، بلكه گفته آنان بر وفق قانون حاكم بر آن زمان بود، و به همين گونه رسول اللَّه (ص) نيز بر حسب همين قانون گناهكار به شمار مىرفت، تا اين كه قانون در صلح حديبيه تغيير پيدا كرد، چه پيامبر اكرم ما (ص) در جنگهاى بدر و أحد و احزاب بسيارى از ايشان را كشته و اموال ايشان را به چنگ آورده و مردانى از ايشان را به اسارت گرفته و حتى اوضاع آنان را دگرگون كرده بود، و به همين سبب در نزد ايشان گناهكار محسوب مىشد، و صلح براى آن آمد كه اين صفحه را بپيچد و از ذهنهاى مشركان خارج كند و آنان را با مسلمانان به حال صلح و سلم در آورد.
اما اين كه ذنب به همان معنى ظاهرى كلمه بوده باشد، چيزى است كه با مقام پيامبران تناسب و شايستگى ندارد، مخصوصا با پيامبرى كه مقامش از ديگران برتر و منزلتش در نزد خدا بالاتر است، و حاشا للَّه كه رسولى را به رسالت برگزيند كه مرتكب گناه شده باشد، چنان كه اين گفته نيز مبتنى بر خطا است كه بگوييم
خدا دستخط آمرزش به رسولش بخشيده است، زيرا چگونه ممكن است بدون علت توضيح دهنده از كسى رفع مسئوليت شود؟؟ مگر بين خدا و يكى از/ ٢٩٣ بندگانش
[٢] - الشعراء/ ١٤.