جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٣٥ - غزل ١٧٣ دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
خواجه نيز مى خواهد بگويد: اكنون كه حضرت دوست مرا مستحق ديدارش ديد و زكات حُسن خويش را از طريق مظاهرش عنايت فرمود، به عالم به ديده آئينه اى مى نگرم و چون حضرت ابراهيم ٧ «لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ.»[١]: (غروب كنندگان و نابود شوندگان را دوست ندارم.) و: «إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً.»[٢]: (همانا من استوار و مستقيم، روى و تمام وجودم را به سوى كسى نمودم كه آسمانها و زمين را نو آفرينى فرمود.) خواهم گفت، و ملكوت آنها را مورد نظر قرار خواهم داد؛ چرا كه او همان گونه كه از آن حضرت شهود ملكوت جهان را انتظار داشت تا از اهل يقين باشد؛ كه: «وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ.»[٣]: (و اينچنين ملكوت [و باطن] آسمانها و زمين را به حضرت ابراهيم نشان داديم، تا [به مقامات عاليه نايل] و از اهل يقين گردد.) از من نيز اگرچه نبىّ نيستم چنين امرى را مى خواست، كه بحمداللّه حاصل شد و با ديده دل مى بينم و مى گويم: «وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومَ مُسَخَّراتٍ بِأَمْرِهِ أَلا! لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ، تَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ.»[٤]: (و خورشيد و ماه و ستارگان را در حالى كه رام و مطيع امر اويند بيافريد آگاه باشيد! كه [عالَم] خلق و امر از آن اوست بلند مرتبه است خدا پروردگار عالميان.)؛ لذا مى گويد: «بعد از اين روى من و آينه حسن نگار» و در جايى خبر از واقعه ديدار خود داده و مى گويد:
|
چو ديدم روى خوبش سجده كردم |
بِحَمْدِ اللّه، نكو كردارم امشب |
|
|
بر آن عزمم كه گر خود مى رود سر |
كه سر پوش از طبق بردارم امشب |
|
|
كشد نقشِ انَا الْحَقّ بر زمين خون |
چو منصور ار كشى بر دارم امشب[٥] |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٧٢، ص ٤٠٩.
[٢] - انعام: ٧٩.
[٣] - انعام: ٧٥.
[٤] - اعراف: ٥٤.
[٥] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٠، ص ٥١.