جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٤٦ - غزل ١٣٧ بعد از اين دست من و دامن آن سرو بلند
(و تمام چهرهها [و موجودات] در برابر خداوند زنده و پا بر جا [و بر پا دارنده تمام موجودات] خاضع و فروتن هستند، مسلّماً هركس كه ستمكار باشد، زيانكار و محروم خواهد بود.- به گفته خواجه در جايى:
|
چو رويت مِهْر و مَهْ تابان نباشد |
چو قدّت سرو در بستان نباشد |
|
|
به تو نسبت نباشد هيچ تن را |
نه تن، باللّه كه مثلت جان نباشد[١] |
|
و ممكن است بخواهد بگويد: محبوبا! پس از اينكه با تجلّيات اسماء و صفاتى خود مرا فريفته خويش نمودى ديگر كجا مى توانم نظر به غير تو داشته باشم. در جايى مى گويد:
|
جان بىجمالِ جانان، ميلِ جنان ندارد |
هركس كه اين ندارد، حقّا كه آن ندارد |
|
|
با هيچ كس نشانى زآن دلستان نديدم |
يا من خبر ندارم، يا او نشان ندارد[٢] |
|
لذا در بيت بعد مى گويد:
|
حاجت مطرب و مى نيست، تو بُرْقَع بِگُشاى |
تا به رقص آوَرَدم آتش رويت چو سپند |
|
محبوبا! تاكنون مرا به نفحات طرب آورنده و مشاهده و مراقبه جمالت گه گاهى نوازش و به مشاهده تجلّيات اسمائى و صفاتىات بهرهمند مى فرمودى، حال از تو مىخواهم كه پرده از جمالت بر كنار نمايى و به مشاهده تجلّى ذاتىات رهنمونم گردى تا ببينى چگونه در آتش مشاهده جمالت به مانند اسپند مى سوزم و مىرقصم، و از اين سوختن هراسى ندارم.
بخواهد بگويد:
|
روى بنما و مراگو: كه دل از جان برگير |
پيش شمع، آتش پروانه به جان گو درگير[٣] |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٥٥، ص ١٣٨.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٥٢، ص ١٣٦.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٩٦، ص ٢٣٠.